شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨٣ - مرتد شدن كاتب وحى به سبب آن كه پرتو وحى بر او زد آن آيت را پيش از پيغامبر
|
غنج و نازت مىنگنجد در جهان |
باش تا كه من شوم از تو جهان |
|
|
گرم دارانت تو را گورى كَنند |
طعمه موران و مارانت كُنند |
|
|
بينى از گند تو گيرد آن كسى |
كو به پيش تو همىمردى بسى |
|
ب ٣٢٧١- ٣٢٦٧ مَزْبَله: سرگين جاى، جاى زباله، و استعارت از تن آدمى به مزبله از آن است كه كار اندام آدمى تبديل مقدارى از خوراك روزانه است به فضولات. و سرانجام پس از رفتن روح از تن مردارى بيش نخواهد بود.
غُنج: كرشمه، غمزه.
جهان: جهنده، گريزنده، دور شونده.
گرمدار: در لغتنامه اين بيت شاهد كلمه «گرمدار» (به ضمّ اول)، به معنى غم خوار آمده است و غم خوار معنى شده و در همين كتاب «گرم داشتن» به معنى دل جويى كردن به فتح اول ضبط شده و بيت زير از فرخى شاهد آن آمده است:
|
اول دل من گرم همىداشتى و من |
دل بر تو فرو بسته بدين شيرين گفتار |
|
گرمدار در بيت مورد بحث ظاهراً بلكه مطمئناً به فتح اول و به معنى دوستدار است و مقصود اين است كه دل بستگان پس از مردنت تو را در گورى پنهان مىكنند تا گند لاشهات به دماغ آنان نرسد. گرمدار بدين معنى در جاى ديگر نيز آمده است:
|
من شكوفه خارم اى خوش گرمدار |
گل بريزد من بمانم شاخ خار |
|
١٦٢٤/ ٤
|
از هواى مشترى و گرمدار |
بىبصيرت پا نهاده در فشار |
|
١٤٥٨/ ٥ در ديوان شمس نيز اين واژه چند بار آمده است از جمله: