شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨٢ - مرتد شدن كاتب وحى به سبب آن كه پرتو وحى بر او زد آن آيت را پيش از پيغامبر
|
مرا در منزل جانان چه امن عيش هر دم |
جرس فرياد مىدارد كه بربنديد محملها |
|
حافظ
|
گر شود پر نور روزن يا سرا |
تو مدان روشن مگر خورشيد را |
|
|
هر در و ديوار گويد روشنم |
پرتو غيرى ندارم اين منم |
|
|
پس بگويد آفتاب اى نارشيد |
چون كه من غارب شوم آيد پديد |
|
|
سبزهها گويند ما سبز از خوديم |
شاد و خندان و ما عالى قديم |
|
|
فصل تابستان بگويد كاى امم |
خويش را بينيد چون من بگذرم |
|
٣٢٦٦- ٣٢٦٢ نارشيد: نابالغ، كه كمال نيافته، كه تمييز نتواند داد.
غارب: غروب كننده، پنهان.
عالى قد: بلند بالا.
امَم: جمع امّت و اطلاق آن به گروه نباتات مجازى است.
برخى ناقصان كه از كاملان پرتوى بر آنان مىافتد، پندارند خود به مقامى رسيدهاند. چنان كه ديوار روشنى را از خود داند و نداند از خورشيد است و سبزه پندارد كه خود سر بر آورده و باليده است، و نداند كه از نيروى تابستان است:
|
تا بود خورشيد تابان بر افق |
هست در هر خانه نورِ او قنق |
|
|
باز چون خورشيد جان آفل شود |
نور جمله خانهها زايل شود |
|
٤٦٠- ٤٥٩/ ٤
|
تن همىنازد به خوبى و جمال |
روح پنهان كرده فرّ و پرّ و بال |
|
|
گويدش كاى مزبله تو كيستى |
يك دو روز از پرتو من زيستى |
|