شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٤٢ - در بيان آن كه حال خود و مستى خود پنهان بايد داشت از جاهلان
|
يا ز چاهى عكسِ ماهى وانمود |
سر به چه در كرد و آن را مىستود |
|
|
در حقيقت مادح ماه است او |
گر چه جهل او به عكسش كرد رو |
|
|
مدح او مه راست نى آن عكس را |
كفر شد آن چون غلط شد ماجرا |
|
٢١٣١- ٢١٢٩/ ٣ مىتوان گفت مضمون اين پنج بيت دفع دخل مقدّر است. در بيتهاى گذشته گفت علم بايد از «هو» و بىواسطه باشد و در بيت ٣٤٥٠ افزود كه اگر بار علم صورى (علم قال) را چنان كه بايد بكشى بار را از تو بر گيرند و به جاى حامل محمول گردى. در اين صورت جاى اعتراض است كه چگونه محمولى حمال و حاملى محمول خواهد شد. پاسخ آن اين است كه از نام و صفت به سراغ حقيقت خواهد رفت، چرا كه اسم و مسمّى چنان كه معتزليان گويند دو حقيقت نيست. اسم همچون راهنمايى براى مسمّى است و نشان مىدهد كه مسمّايى هست. هر چند ممكن است اسم گروهى را به اشتباه اندازد و آنان را از مسمّى (حقيقت) منحرف سازد. چنان كه غولان و راه زنان، در جادهها مردمان را از راه به در برند.
آن كه حقيقت جوست، مىداند كه اثر در نام نيست بلكه در مسمّى است پس فرا گيرنده علم ظاهرى هم اگر مستعّد باشد بدين حقيقت خواهد رسيد، كه علم، رسيدن به حقيقت اشياء است نه سر گرم شدن به الفاظ.
|
همچو آهن ز آهنى بىرنگ شو |
در رياضت آينه بىزنگ شو |
|
|
خويش را صافى كن از اوصاف خود |
تا ببينى ذات پاك صاف خود |
|
|
بينى اندر دل علوم انبيا |
بىكتاب و بىمعيد و اوستا |
|
|
گفت پيغمبر كه هست از امّتم |
كو بود هم گوهر و هم همّتم |
|
|
مر مرا ز آن بيند جانشان |
كه من ايشان را همىبينم از آن |
|
|
بىصحيحين و احاديث و روات |
بلكه اندر مشرب آب حيات |
|