شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣١ - خدو انداختن خصم در روى امير المؤمنين على(ع) و انداختن على شمشير را از دست
پرتو زدن: پرتو افكندن، درخشيدن.
چنان كه ديديم على (ع) به قصد كشتن هماورد خود تيغ كشيد، ليكن در پى بىادبى آن هماورد و به خشم آمدن امام (ع) در كشتن او درنگى افتاد. سوء القضاء و حسن القضاء تعبيرى از همين دو حالت است و بعيد مىنمايد كه به حادثه ديگرى مربوط شود و ارتباط آن با خلافت ظاهرى امام بعيد است. و بلكه با توجه به عقيده مولانا و تكريم وى از خلفاى پيش از امام بعيد مىنمايد.
هماورد على از تغييرى كه در حالت امام (ع) رخ داد به شگفت در مىنماند و پى در پى از او مىپرسد كه موجب آن چه بود و از عالم غيب بر تو چه چيز نمايان شد. باز مىگويد از آن چه تو را نمودند عكسى نيز بر من افتاد. اما سبب و حقيقت آن را نمىدانم. تو چون پرتوى كه از خورشيد بر ماه مىافتد و ماه بر زمينيان مىتابد. ماه از تابيدن خود سخنى نمىگويد، اما آنان كه در روشنى آن مىروند آن تابش را مىبينند. اين بينايى كه من يافتهام و دگرگونى كه در من پيدا شده است، عكس پرتو توست. من اين را مىدانم بگويى يا نگويى. و اين خاصيّت وجود ولى كامل الهى است كه در ميان بندگان مىزيد، او واسطه فيض خدا بر بندگان است، هر چند من از اين دگرگونى با زبان حال آگهى يافتهام اما خوش دارم با زبان قال نيز از تو بشنوم چنان كه در بيت بعد است:
|
ليك اگر در گفت آيد قرصِ ماه |
شب روان را زودتر آرد به راه |
|
|
از غلط ايمن شوند و از ذهول |
بانگِ مه غالب شود بر بانگ غول |
|
|
ماه بىگفتن چو باشد رهنما |
چون بگويد شد ضياء اندر ضيا |
|
|
چون تو بابى آن مدينه علم را |
چون شعاعى آفتاب حلم را |
|
ب ٣٧٦٣- ٣٧٦٠ قرص ماه: استعارت از ولى كامل و حجّت خدا.