شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٤٢ - جواب گفتن امير المؤمنين كه سبب افكندن شمشير از دست چه بود در آن حالت
شهوت اگر به اعتدال بود و در راه حق به كار رود و بر آدمى غالب نگردد پسنديده است، و اگر از اعتدال بگذرد موجب هلاك آدمى است.
در بيتهاى گذشته هماورد على (ع) از او پرسيد سبب آن كه پس از قصد كشتن من تيغ را افكندى و جان مرا به من بخشيدى چه بود، به يقين از عالم غيب بر دل تو چيزى رسيد كه درك آن براى من ممكن نيست.
در اين بيتها و بيتهاى بعد مولانا از زبان على (ع) پاسخ مىدهد كه من در راه خدا شمشير مىزنم نه در راه هواى نفس. آن چه مىكنم به اراده خداست بلكه دست اوست كه از آستين من برون آمده است. من در راه خدا خود را ناديده انگاشتم و جز خدا همه موجودات را معدوم به حساب آوردم. من مردمان را به درگاه حق راهنمايم، نه حجاب ميان او و مردمانم. چون چنين است كار من كار خدايى است نه كار انسانى. من شمشيرم نه چون شمشيرهاى ديگر. آن شمشيرها براى ملك و مال و زيور دنيا و منال به كار مىافتند، ناچار آن تيغ بر سر هر كه آيد كشته مىشود.
آن شمشيرها با قطرههاى خون آلوده است اما آن را كه من بميرانم از قيد تنش مىرهانم. پس در اين تيغ به جاى قطرههاى خون گوهرهاى وصال جاى دارد.
|
تيغ حلمم گردن خشمم زده است |
خشم حق بر من چو رحمت آمده است |
|
|
غرق نورم گر چه سقفم شد خراب |
روضه گشتم گر چه هستم بو تراب |
|
|
چون در آمد در ميان غير خدا |
تيغ را اندر ميان كردن سزا |
|
|
تا احَبَّ لِلَّه آيد نامِ من |
تا كه ابْغَضْ لِلَّه آيد كام من |
|
|
تا كه اعْطا لِلَّه آيد جودِ من |
تا كه امْسَكْ لِلَّه آيد بود من |
|
|
بخل من لِلَّه عطا لِلَّه و بس |
جمله للّهام نيم من آنِ كس |
|
|
و آن چه للّه مىكنم تقليد نيست |
نيست تخييل و گمان جز ديد، نيست |
|
ب ٣٨٠٦- ٣٨٠٠