شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٠ - آمدن مهمان پيش يوسف(ع) و تقاضا كردن يوسف از او تحفه و ارمغان
عَلى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ ...- ...» اين صفت آنان (مؤمنان) است در تورات و صفتشان در انجيل، چون كشته اى است كه برون آورد جوانههاى خود را پس نيرومند ساخت آن را، پس ستبر شد، پس بايستاد بر ساقههاى خود تا به شگفت آرد كشاورزان را تا به خشم آورد بدانها كافران را ... (فتح، ٢٩).
كشت: كشتن، كاشتن.
در اين بيتها مراحل تربيت و به كمال رسيدن از جمادى به نبات و از نباتى به حيوان و از حيوانى به انسانيت بيان شده است كه چسان آدمى از پستترين مرحله به بالاترين آن مىرسد. بيان اين ترقى و تكامل در جاى جاى مثنوى آمده است، از جمله:
|
گندم از بالا به زير خاك شد |
بعد از آن او خوشه و چالاك شد |
|
|
دانه هر ميوه آمد در زمين |
بعد از آن سرها بر آورد از دفين |
|
|
اصل نعمتها ز گردون تا به خاك |
زير آمد شد غذاى جان پاك |
|
٤٦٠- ٤٥٨/ ٣ (و نيز رك: دفتر سوم، بيتهاى ٣٩٠١- ٣٩٠٦ و دفتر چهارم، بيتهاى ٣٦٣٧- ٣٦٤٤).
و نيز در آنها اشارتهاست به تكامل نفس انسان در اثر تحمل رياضتها و مشقتها كه اگر آن سختيها نبيند بدان مقام بالا نرسد. چنان كه دانه گندم اگر اين تحول را نيابد جزو بدن آدمى نشود و از مرحله فرودين به مقام بالايين نرسد.
|
اين سخن پايان ندارد باز گرد |
تا كه با يوسف چه گفت آن نيك مرد |
|
|
بعدِ قصّه گفتنش گفت اى فلان |
هين چه آوردى تو ما را ارمغان |
|
|
بر در ياران تهيدست آمدن |
همچو بىگندم سوى طاحون شدن |
|
|
حق تعالى خلق را گويد به حشر |
ارمغان كو از براى روز نشر |
|