شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢٤ - خدو انداختن خصم در روى امير المؤمنين على(ع) و انداختن على شمشير را از دست
را چنين پرورانده است كه تو از يك سو دلير بىهمانندى كه تو را شير خدا لقب دادهاند و از سوى ديگر جوانمردى هستى كه حقيقتت را نتوانند شناخت. در جوانمردى چون ابر موسى بىمنّت بر مردمان رحمت مىآرى. ابرها باران مىبارند.
باران گندم را مىروياند، و مردمان از آن گندم نان مىكنند تا مايه زندگى تن آنان شود. اما ابر موسى آن خوراك را بىرنج و زحمت در اختيار بنى اسرائيل نهاد تا آنان از آن خوراك آماده بهره گيرند. ليكن قوم اسرائيل چون نهادى پست داشتند نعمت خدا را نديده بگرفتند و درخواست پياز و سير و عدس كردند.
|
امّت احمد كه هستيد از كرام |
تا قيامت هست باقى آن طعام |
|
|
چون ابيتُ عِنْدَ رَبّى فاش شد |
يُطْعِم و يُسقى كنايت ز آتش شد |
|
|
هيچ بىتأويل اين را در پذير |
تا در آيد در گلو چون شهد و شير |
|
|
ز آنكه تأويل است وا داد عطا |
چون كه بيند آن حقيقت را خطا |
|
|
آن خطا ديدن ز ضعف عقل اوست |
عقل كل مغز است و عقل ما چو پوست |
|
|
خويش را تأويل كن نه اخبار را |
مغز را بد گوى نى گلزار را |
|
ب ٣٧٤٤- ٣٧٣٩ امّت احمد: اشارت است به آيه «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ ...» (آل عمران، ١١٠) و به حديث «فَضَّلْتُ هذهِ الامَّةَ عَلَى سائرِ الامَم» (المعجم المفهرس از مسند احمد حنبل).
تا قيامت ...: در سخنان مولى امير المؤمنين على (ع) آمده است كه دو چيز در زمين مايه امان از عذاب خدا بود يكى از آن دو برداشته شد. پس ديگرى را بگيريد و بدان چنگ زنيد، اما امانى كه برداشته شد رسول خدا ٦ بود و امّا امانى كه مانده است آمرزش خواستن است. خداى تعالى فرمايد «و خدا آنان را عذاب نمىكند حالى كه تو در ميان آنانى و خدا عذابشان نمىكند حالى كه آمرزش مىخواهند.» (انفال، ٣٣) (نهج البلاغه، كلمات قصار: ٨٨).