شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢٥ - خدو انداختن خصم در روى امير المؤمنين على(ع) و انداختن على شمشير را از دست
ابيت عند ربّى: اين حديث در برخى از مجلّدات بحار الانوار نيز روايت شده است از جمله در باب فضايل و خصايل پيمبر نويسد: «روزه وصال بر پيمبر حلال و بر امّت او حرام است. و معنى وصال اين است كه شب را بىخوردن و آشاميدن به سر برد.
نه اينكه در شب روزه باشد چه روزه در شب نيست و چون شب شود روزهدار مفطر بود بالاجماع. و چون رسول خدا امّت خود را از روزه وصال منع فرمود گفتند تو روزه روز را به شب مىپيوندى؟ فرمود من چون شما نيستم «إنّى اضَلُّ عِنْدَ رَبّى فَيُطْعِمُنِى وَ يَسْقينى» و مجلسى در توضيح آن نويسد: «گفتهاند معنى آن اين است كه مرا به وحى خود مىخوراند و مىنوشاند» (بحار الانوار، ج ١٦، ص ٣٩٠).
و در جاى ديگر از خرائج آورده است «إنّى لَسْتُ كَأَحَدِكُمْ إنِّى يُطْعِمُنِى رَبّى وَ يَسْقينى» (بحار الانوار، ج ١٧، ص ٢٥٠) و رجوع شود به احاديث مثنوى، ص ٣٦.
فاش شدن: آشكار گشتن، معلوم بودن.
تأويل: باز گرداندن لفظ است از معنى ظاهر آن به معنى ديگر كه احتمال رود به شرط آن كه معنى محتمل موافق كتاب و سنّت باشد. چنان كه در آيه «يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ»\* گويند اگر به بيرون آوردن پرنده از تخم معنى شود تفسير است و اگر گويند بيرون آوردن مؤمن است از كافر تأويل بود (تعريفات).
واداد: منع، باز دادن.
مغز: در بيت ٣٧٤٣ مقابل پوست است و در بيت ٣٧٤٤ به معنى دماغ.
به مناسبت خطاب خصم به امير مؤمنان و ستودن مروّت او مولانا از زبان وى آن مروّت را به ابرى كه در تيه براى قوم موسى ترانگبين فرو مىريخت همانند مىكند. و اشارت به قوم موسى است كه قدر نعمت خدا را ندانستند و خيار و پياز و سير خواستند. سپس به امّت پيغمبر آخر زمان مىپردازد و بيان فرموده رسول خدا كه من شب را نزد پروردگارم به سر مىبرم مرا مىخوراند و مىنوشاند. در