شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢٦ - خدو انداختن خصم در روى امير المؤمنين على(ع) و انداختن على شمشير را از دست
معنى اين گونه حديثها و نيز آيههايى از قرآن كريم، ميان اشعريان و معتزليان خلاف است كه آيا بايد آنها را به معنى ظاهرى كلمات گرفت يا تأويل كرد. معتزليان الفاظ را از معنى ظاهر آن بر مىگردانند و تأويل مىكنند و گاه به ذوق و سليقه خويش تأويلى كنند نادرست. مولانا مىگويد لفظهاى اين چنين را نبايد تأويل كرد بلكه بايد آن را به همان صورت پذيرفت. البته عالمان اشعرى نمىگويند خدا پيمبرش را آشى كه نزد ما شناخته است خوراند، بلكه مىگويند معنى بيتوته را مىدانيم و نيز معنى خوراندن و نوشاندن را، اما حقيقت آن چيست ما مكلّف به دانستن آن نيستيم همچنين آن را مىپذيريم و پى تأويل نمىرويم. آن كه پى تأويل مىرود خرد او ناقص است. همچون بينى گرفتهاى كه بوى گل را نمىشنود. بدو بايد گفت گل را هيچ نقصى نيست اين بينى تو است كه گرفته است و بايد آن را علاج كنى.
|
اى على كه جمله عقل و ديدهاى |
شمّهاى واگو از آن چه ديدهاى |
|
|
تيغ حلمت جان ما را چاك كرد |
آب علمت خاك ما را پاك كرد |
|
|
باز گو دانم كه اين اسرار هوست |
ز آنكه بىشمشير كشتن كار اوست |
|
|
صانع بىآلت و بىجارحه |
واهب اين هديههاى رايحه |
|
|
صد هزاران مىچشاند هوش را |
كه خبر نبود دو چشم و گوش را |
|
ب ٣٧٤٩- ٣٧٤٥ ديده: بينايى، بصيرت، و در اينجا از ديده مقصود بينايى معنوى است، يعنى عرفان به حقيقت اشياء و بين آن و ديدهاى در نيم بيت دوّم جناس تام است.
شمّه: مصدر است بر وزن فَعْله كه افاده يك بار كند. شمّه در عربى به معنى يك بار بوييدن چيزى است، ليكن در تداول فارسى زبانان به معنى اندك و كم به كار رفته است: «و اگر شمّهاى از احوال او درج كرده شود، دراز گردد» (كليله و دمنه، به نقل از لغت نامه).