شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٧٣ - پرسيدن پيغامبر
مضمون اين بيتها نيز خطاب به زيد است. زيد گفت طاقت نهان ساختن آن چه را كه مىبينم ندارم. رسول ٦ او را امر به سكوت و متوجه ژرفايى دل مىكند كه خدايش در اختيار آدمى نهاده است. چنان كه جويهاى بهشت را به فرمان بهشتيان داشته و همچون جادوگرى جادوان كه هر چه خواهند كنند، پس چنين نيست كه تو نتوانى آن چه را در دل دارى پنهان كنى. مولانا در اين بيتها چنان كه شيوه او و ديگر عارفان است جويهاى بهشتى را كه در اختيار بهشتيان است به جويهايى همانند مىكند كه در دلها روان است و آدمى تواند آن را در اختيار بگيرد، و اگر در اين جهان اين چهار جوى را به فرمان آورد، در آن جهان از آن چهار جوى تواند خورد:
|
چون ز دستت رُست ايثار و زكات |
گشت اين دست آن طرف نخل و نبات |
|
|
آب صبرت جوى آب خلد شد |
جوى شير خلد مهر توست و وُد |
|
|
ذوق طاعت گشت جوى انگبين |
مستى و شوق تو جوى خمر بين |
|
|
اين سببها آن اثرها را نماند |
كس نداند چونش جاى آن نشاند |
|
|
اين سببها چون به فرمان تو بود |
چار جو هم مر تو را فرمان نمود |
|
|
هر طرف خواهى روانش مىكنى |
آن صف چون بُد چنانش مىكنى |
|
٣٤٦٥- ٣٤٦٠/ ٣ و آن چنان كه اعتقاد او و ديگر اشعريان است، گويد فرمان ما بر اين چار جو به اختيار خود ما نيست بلكه آن به فرمان خدا در اختيارمان نهاده شده است تا دل ما آنها را هر جا كه خواهد براند. غزالى گويد: «دست و پا و چشم و گوش و زبان و ديگر اندامهاى برونى و درونى خدمتكار قلب است و در فرمان او، و قلب متصرف در آنهاست هر گاه فرمان دهد چشم گشوده شود و پا به راه افتد و اگر به زبان فرمان دهد سخن گويد و ديگر اندامها نيز، و مسخّر بودن اين اندامها به فرمان قلب همچون