ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٥٤٥ - باب ٢٦ اخبارى نادر از حضرت رضا
مرا داخل كرده و به اجازه او وارد شدم، سليمان گفت: صاحبش نسبت به اين قصر، از من سزاوارتر است، تو كيستى؟ گفت: من ملك الموت هستم، گفت براى چه كار آمدهاى؟ گفت: براى قبض روح تو، سليمان گفت: پس آنچه در- باره من بتو دستور داده شده، انجام بده، امروز روز سرور من است و خداوند نخواسته است كه سرورى جز لقاء او داشته باشم، ملك الموت روح او را در حالى كه به عصايش تكيه داده بود، قبض كرد و سليمان مرد و مدّتى بهمان حال باقى ماند و مردم به او نگاه مىكردند و گمان مىبردند كه او زنده است، كم كم در مورد او اختلاف كردند و به گناه افتادند، بعضى گفتند: سليمان در اين روزهاى متوالى بر عصا تكيه زده و بهمان حال ايستاده، نه غذا خورده، نه چيزى نوشيده، نه خسته شده و نه خوابيده است، او همان پروردگار ماست كه بر ما واجب است عبادتش كنيم، بعضى ديگر گفتند: سليمان جادوگر است، او با جادو كردن چشمهاى ما، اين طور وانمود مىكند كه ايستاده و به عصايش تكيه زده است و حال آنكه اين طور نيست. مؤمنين گفتند: سليمان بنده خدا و پيامبر اوست، خداوند هر طور كه بخواهد در مورد او تدبير مىكند. وقتى اختلاف