ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣٦ - باب ٣ زمان ولادت حضرت رضا
براى اين كار، بارها و بارها به حضرت اصرار كرد ولى ايشان در هر بار امتناع مىفرمودند تا اينكه بالأخره حضرت خود را در خطر مرگ ديدند، و دعا كردند
«اللّهمّ انّك قد نهيتني ..»
(تا آخر دعاى متن) كه ترجمه آن چنين است:
«بار خدايا، تو مرا از اينكه خود را با دست خويش به هلاكت اندازم، نهى فرمودهاى، او مرا مجبور كرده است بگونهاى كه اگر ولايت عهدى او را نپذيريم در خطر كشته شدن قرار گيرم، من نيز همان گونه كه يوسف و دانيال عليهما السّلام مجبور شدند تا ولايت و حكومت را از ظالم زمان خود قبول نمايند، (به اين كار) مجبور شدهام، خداوندا، حكومتى نيست جز حكومت تو، و من ولايتى ندارم جز آنچه از طرف تو به من اعطا شود. مرا در اقامه دين و احياء سنّت پيامبرت محمّد ٦ موفّق فرما. زيرا توئى مولى و ياور من، و چه خوب مولى و ياورى هستى!».
سپس حضرت رضا ٧ با گريه و حزن و اندوه ولايت عهدى را از مأمون