ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ١٨٥ - باب ٧ گوشههايى از تاريخ موسى بن جعفر
حضرت فرمود: خدا به تو و اموالت بركت دهد، من نه از مال تو درهمى و نه از اين زمين (ها) چيزى دريافت كنم. صله و احسان (و ارادت) تو را پذيرفتم.
خداوند هادى تو باشد! برگرد و در اين باره ديگر به من مراجعه نكن. او هم دست حضرت را بوسيد و برگشت] (اين خبر در نسخه عتيقه نبوده)[١].
١٢- ريّان بن شبيب گويد: از مأمون شنيدم كه مىگفت: من هميشه، اهل بيت عليهم السّلام را دوست مىداشتم ولى براى تقرّب يافتن نزد هارون، در مقابل او نسبت به آنان اظهار كينه و دشمنى مىكردم.
و زمانى كه هارون به حجّ رفت، من و امين و قاسم به همراه او بوديم، در مدينه مردم براى ديدن خليفه، نزد او مىآمدند و آخرين كسى كه به ديدار او آمد موسى بن جعفر بود. زمانى كه چشم هارون به او افتاد جابجا شد و به او خيره گشت تا آنكه به اتاقى كه هارون در آنجا بود، داخل شد. وقتى نزديك آمد، هارون بسر دو زانو شد و او را در بغل گرفت و سپس رو به او كرده، گفت: حال شما چطور
[١]- ما بين المعقوفين، الّذي بالرقم ١١ غير موجود في العتيقة.