ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ١٦٦ - باب ٧ گوشههايى از تاريخ موسى بن جعفر
گفتم: البتّه خير. و تا به حال نيز كسى جز امير المؤمنين در اين باره چيزى از من سؤال نكرده بود.
هارون ادامه داد: چرا شما اجازه مىدهيد كه مردم (چه سنّى و چه شيعه) شما را به رسول خدا ٦ منتسب بدانند و به شما بگويند: «اى فرزندان رسول خدا» در حالى كه شما (فرزندان حضرت رسول ٦ نيستيد، بلكه) فرزند على هستيد و اشخاص را بايد به پدرشان منتسب نمود، (شما از فاطمه نسل و نسب نمىبريد زيرا) فاطمه (زن است و زن، براى نطفه مرد مثل) ظرف است (و خود نقشى در نسل و نسب فرزند خود ندارد) و حضرت رسول ٦ جدّ مادرى شما است (و نبايد شما را منسوب به ايشان[١] دانست؟).
گفتم: يا أمير المؤمنين! اگر پيامبر اكرم ٦ زنده شوند، و دختر شما را خواستگارى كنند آيا به ايشان جواب مثبت مىدهيد؟
هارون گفت: سبحان اللَّه! چطور ممكن است جواب مثبت ندهم؟! بلكه با اين كار بر عرب و عجم و قريش افتخار مىكنم.
[١]- مترجم گويد: پيش از اين نيز، اين شبهه در أذهان وجود داشته است، حتّى شاعرى چنين گويد:
\sُ بنونا بنو أبنائنا و بناتنا\z بنوهنّ أبناء الرّجال الأباعد\z\E فرزندان ما، فرزندان پسرانمان هستند و فرزندان دخترانمان، فرزندان مردان بيگانهاند.