ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ١٤٧ - باب ٧ گوشههايى از تاريخ موسى بن جعفر
حضرت در زندان و در حال نماز بود، نشستم تا سلام داد. سپس سلام أمير المؤمنين هارون را به او رساندم و آنچه را دستور داشتم ابلاغ كردم و گفتم: هداياى او (هارون) حاضر است او گفت: اگر دستور ديگرى هم دارى، اجرا كن، گفتم:
نه، به جدّت رسول اللَّه، دستورى جز اين نداشتم.
گفت: به خلعتها و مركبها و اموالى كه حقّ مردم در آنها باشد نيازى ندارم.
گفتم: شما را به خدا آنها را ردّ نكن كه باعث خشم و غضب هارون مىشود.
گفت: هر كارى خودت دوست دارى در مورد آنها انجام بده، سپس دست او را گرفتم و از زندان خارج كردم.
سپس گفتم: يا ابن رسول اللَّه! سبب اين همه اكرام و احترام كه از اين مرد به شما رسيد چيست؟ من بر گردن شما حقّ دارم، چون مژده آزادىتان را دادم و آزادى شما به دست من انجام شد (لذا علّت اين ماجرا را برايم توضيح دهيد).
حضرت گفتند: جدّم پيامبر اكرم ٦ را در شب چهارشنبه در خواب ديدم