ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٦١٦ - باب ٢٨ آنچه از حضرت رضا
حركت مىدادند و منصور در محلّ خود نشسته بود، و ميگفت: خوش آمديد، ما براى پرداخت بدهى شما، بدنبال شما فرستاديم، سپس با نرمى از خانواده آن حضرت احوالپرسى كرده و گفت: خداوند دين شما را اداء فرموده و جائزه شما را معيّن كرد، اى ربيع كار سوم را انجام نده، تا جعفر بنزد خانوادهاش باز گردد، وقتى بيرون رفت: ربيع گفت: يا ابا عبد اللَّه! آيا آن شمشير و پوستى كه جهت شما آماده شده بود ديدى؟ وقتى لبهاى خود را تكان مىداديد، چه ميگفتيد؟
حضرت فرمودند: بله! وقتى شرّ را در چهرهاش ديدم گفتم:
«حسبي الرّب من المربوبين و حسبي الخالق من المخلوقين و حسبي الرّازق من المرزوقين و حسبي اللَّه ربّ العالمين، حسبي من هو حسبي، حسبي من لم يزل حسبي، حسبي اللَّه لا إله إلّا هو، عليه توكّلت و هو ربّ العرش العظيم
» (پروردگار- بجاى مردم- براى من كافى است، خالق- از مخلوقين- براى من بس و كافى است، رازق- از روزىخوران- براى من كافى است، خداوند، پروردگار جهانيان براى من كافى است، كافى است براى من همان كس كه كافى است، كافى است براى من همان كس كه هميشه برايم كافى بوده است، اللَّه كه معبودى جز او نيست براى من كافى است، بر او توكّل ميكنم و اوست صاحب عرش