ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٤٢٥ - باب ١٦ سخنان حضرت رضا
مىداشت كشتيم، و در زير بزرگترين خدايان دفنش كرديم تا دلش آرام گيرد، اميدواريم كه از ما راضى شده باشند و غنچهها و طراوت آنها مثل گذشته به سوى ما باز گردد، آن مردم در تمام روز، صداى ناله پيامبرشان را مىشنيدند كه مىگفت: «خداى من، تنگى جا و شدّت ناراحتى مرا مىبينى، به ناتوانى و درماندگىام رحم كن و زودتر قبض روحم فرما، و اجابت دعايم را تأخير نينداز!» تا بالاخره مرد، خداوند عزّ و جلّ به جبرئيل فرمود: اى جبرئيل! آيا اين بندگان من، كه صبر و بردبارى من آنها را فريب داده و خود را از خشم من در امان مىپندارند و كس ديگرى غير از من را مىپرستند و پيامبر مرا كشتهاند، گمان مىكنند كه در مقابل غضب من توان مقاومت دارند، يا آيا مىتوانند از محدوده قدرت من خارج شوند؟ چگونه؟! و حال آنكه من از كسى كه مرا نافرمانى كند و از عقاب من نهراسد، خودم انتقام خواهم گرفت، و به عزّت و جلالم قسم ياد كردهام كه آنان را مايه عبرت اهل عالم قرار دهم، و خداوند، آنها را در آن عيدشان جز با بادهاى سرخ رنگ به هراس نيفكند، آنان در آن طوفان حيران شده به هراس افتاده بودند و به يك ديگر پناه مىبردند، سپس زمين در زير پاهايشان به گوگردى مشتعل تبديل شد و ابرى سياه بر آنان سايه افكند و آتشى