ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣٦٧ - باب ١٣ در باره مناظره حضرت رضا
مىخواست آنان را هلاك كند، سپس تصميمش عوض شد و فرمود: «وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ» (تذكّر بده، زيرا تذكّر دادن براى مؤمنين نافع است- ذاريات ٥٥) سليمان گفت: باز هم بفرمائيد فدايت شوم! حضرت فرمودند:
پدرم از پدرانشان عليهم السّلام از رسول خدا ٦ روايت كردهاند كه: خداوند عزّ و جلّ به يكى از پيامبرانش وحى فرمود كه به فلان پادشاه خبر بده كه در فلان موقع او را قبض روح خواهم كرد! آن پيامبر نزد پادشاه رفت و او را از آن موضوع مطّلع كرد، پادشاه بعد از شنيدن اين خبر به دعا و تضرّع پرداخت به نحوى كه از روى تخت خود به زمين افتاد، او از خداوند چنين درخواست كرد: خداوند! به من مهلت بده تا فرزندم جوان شود و كارم را انجام دهد، خداوند به آن پيامبر وحى فرمود كه: نزد پادشاه برو و به او اطّلاع بده كه مرگ او را به تأخير انداختم و پانزده سال به عمر او اضافه كردم، آن پيامبر عرض كرد: خدايا! تو خود مىدانى كه من تا بحال دروغ نگفتهام، خداوند عزّ و جلّ به او وحى فرمود كه: تو بندهاى هستى مأمور، اين مطلب را به او ابلاغ كن، خداوند در باره كارهايش مورد سؤال واقع نمىشود.