ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٣٦٠ - باب ١٢ باب مناظره حضرت رضا
گفت: اى غلام، نزد عمران صابى برو و او را نزد من بياور، گفتم: فدايت شوم، من مىدانم او كجاست، او نزد يكى از برادران شيعى است، حضرت فرمودند:
عيبى ندارد، مركبى به او بدهيد تا سوار شود.
من به نزد عمران رفتم و او را آوردم، حضرت به او خوش آمد گفتند و لباسى طلبيدند و بر او پوشاندند و مركبى به او دادند و ده هزار دينار خواستند و به عنوان هديّه به او دادند، عرض كردم: فدايت شوم مثل جدّت امير المؤمنين ٧ رفتار كرديد، حضرت فرمود: اين گونه دوست داريم، سپس دستور شام دادند و مرا سمت راست و عمران را سمت چپ خود نشاندند، بعد از شام به عمران گفتند: به منزل برگرد و فردا اوّل وقت نزد ما بيا تا از غذاى مدينه به تو بدهيم. بعد از اين قضيّه، متكلّمين از گروههاى مختلف نزد عمران مىآمدند و او سخنان و ادلّه آنان را جواب داده، باطل مىكرد، تا اينكه بالأخره از او كناره گرفتند، و مأمون ده هزار درهم به او هديه داد و فضل نيز به او اموالى بخشيد و مركبى به او داد و حضرت رضا ٧ او را مأمور صدقات بلخ نمودند[١] و از اين
[١]- حضرت در موقع قبولى ولايت عهدى شرط كرده بودند كه در امور دولتى و عزل و نصب اشخاص دخالت نكنند، لذا نصب عمران صابى به عنوان مأمور صدقات از طرف دولت، مورد ترديد است. پس مراد از نمايندگى، اخذ وجوه مربوط به امام ٧ است.