ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ٢٠٣ - باب ٨ اخبارى كه در صحت وفات موسى بن جعفر
ايستاد، و هارون ماده سگى داشت كه بسيار به آن علاقمند بود. اين سگ خود را به زور و زحمت از محلّ خود بيرون كشيد و در حالى كه زنجيرهاى طلايى و جواهرنشانش را بدنبال خود روى زمين مىكشاند، خود را مقابل حضرت رساند.
حضرت نيز خلال را در خرماى مسموم فرو برده و آن را نزد آن حيوان انداختند.
حيوان آن خرما را خورد و بلافاصله خود را به زمين زد و زوزه كشيد و تكّه تكّه، گوشتش از استخوان جدا شد[١]. حضرت نيز بقيّه خرماها را ميل فرمودند.
خدمتگار سينى را به نزد هارون الرّشيد برگرداند، هارون سؤال كرد: رطبها را تا آخر خورد؟ خدمتكار گفت: بله، يا أمير المؤمنين، هارون گفت: او را چگونه ديدى؟ گفت: چيز بدى در او نديدم، يا أمير المؤمنين.
راوى ادامه مىدهد: سپس خبر آن ماده سگ كه تكّه تكّه، گوشت از استخوانش جدا شده و مرده بود، به هارون رسيد اين خبر بر هارون گران آمد و
[١]- استاد محترم جناب آقاى غفّارى در توضيح اين داستان چنين فرمودند:
از ساحت مقدّس جناب موسى بن جعفر عليهما السّلام بسيار بسيار دور است كه حيوانى را بىجهت به زهر بكشد. اين گونه مطالب را كسانى ساختهاند كه امام ٧ را به حقيقت نشناختهاند و با مردم عامى و بىفرهنگ قياس كردهاند. ولى از نظر كسانى كه امام را حجّت خدا مىدانند و رحمت واسعه حقّش مىخوانند، ساختگى بودن اين مطالب كاملا روشن است.
مترجم گويد: در آخر اين داستان، توضيح ديگرى از استاد در باره سند اين داستان ذكر خواهد شد.