ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ١٩٧ - باب ٨ اخبارى كه در صحت وفات موسى بن جعفر
را نام بردند، سندى آنها را نيز احضار كرد و تا صبح، حدود پنجاه و اندى از افرادى كه حضرت را مىشناختند و مدّتى با او بودند، در نزد سندى بن شاهك، جمع شده بودند.
عمر بن واقد ادامه داد: سپس، سندىّ بن شاهك برخاست و به اتاق ديگر رفت، ما نيز نماز خوانديم، سپس كاتبش به همراه يك طومار از اتاق بيرون آمد و اسامى، آدرس، شغل و اوصاف ما را نوشت، و مجدّدا به نزد سندى رفت، آنگاه سندىّ از اتاق بيرون آمد و با دست به من اشاره كرد و گفت: برخيز يا أبا- حفص! من بلند شدم و سايرين نيز برخاستند، همگى به اتاق وارد شديم، به من گفت: پارچه را از صورت موسى بن جعفر كنار بزن، پارچه را كنار زدم ديدم حضرت فوت كردهاند، اشك از چشمانم جارى شد و گفتم: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ».
سپس گفت: همگى نگاه كنيد، همه، يكى، يكى جلو رفتند و نگاه كردند.
آنگاه گفت: آيا همه شهادت مىدهيد كه اين، موسى بن جعفر بن محمّد است، عمر بن واقد گويد: گفتيم: بله، شهادت مىدهيم كه او موسى بن جعفر بن محمّد