ترجمه عيون أخبار الرضا شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ مستفيد، حميد رضا - الصفحة ١٧٨ - باب ٧ گوشههايى از تاريخ موسى بن جعفر
شد و گفت: يا أمير المؤمنين! در پشت درب مردى ايستاده است و ادّعا مىكند كه موسى بن جعفر بن محمّد بن علىّ بن حسين بن علىّ بن أبى طالب است. هارون به محض شنيدن اين مطلب به من و، امين و مؤتمن و ساير فرماندهان رو كرد و گفت: خود را «ضبط و ربط» كنيد سپس به دربانى كه اجازه ورود مىداد گفت: به او اجازه ورود بده و مواظب باش بر غير جايگاه مخصوص من ننشيند.
در اين هنگام شيخى بر ما وارد شد كه از كثرت شبزندهدارى چهرهاش زرد و پفآلود شده بود و عبادت، او را ضعيف و لاغر كرده بود، ظاهرش همچون مشك پوسيده بود، و سجود، صورت و بينىاش را مجروح ساخته بود، وقتى هارون را ديد، خود را از روى بهيمهاى كه بر آن سوار بود بزير افكند، و هارون در اين موقع فرياد زد: نه بخدا سوگند بايد روى فرش (يا تخت) من بنشينى و مأمورين نگذاشتند او پياده شود. ما همگى با اجلال و احترام و بزرگداشت به او مىنگريستيم، او همين طور، سوار بر الاغ به جلو مىآمد تا به بساط و جايگاه مخصوص رسيد، دربانها و فرماندهان همگى دور او حلقه زده بودند، در اين موقع