ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٥٦ - آمدن عبيد الله بن زياد به كوفه و كشته شدن هانى و مسلم
نماز را خواند سپس بر منبر بالا رفت و حمد و ثناى خداى را بجا آورد آنگاه گفت: اما بعد پس همانا پسر عقيل سفيه نادان چنان كرد كه ديديد از خلاف كارى و دودستگى، پس ذمه خدا برىء است (و جان و مالش مباح است) آن مردى كه مسلم در خانه او پيدا شود، و هر كه او را بنزد ما آورد پول خون او را باو خواهيم داد، اى بندگان خدا بترسيد از خدا، و اطاعت و بيعت خود را از دست ندهيد، و بر خود راه عقوبت را نگشائيد، (آنگاه بحصين بن نمير گفت:) اى حصين بن نمير مادر بر تو بگريد اگر درى از دروازههاى شهر كوفه باز بماند يا اين مرد از اين شهر بدر رود و او را نزد من نياورى! و من تو را بر تمام خانههاى مردم كوفه مسلط كردم پس ديدبانى براى كوچهها بفرست، و چون صبح شد خانهها را تفتيش كن و گوشه و كنار آنها را دقيقا باز بينى كن تا اين مرد را براى من بياورى، و اين حصين بن نمير رئيس داروغه و پاسبانان ابن زياد از طائفه بنى تميم بود، پس ابن زياد بقصر خويش رفت، و براى عمرو بن حريث پرچمى بست و او را امير و فرمانرواى بر مردم ساخت، چون صبح شد در مجلس خويش نشست و اجازه ورود بمردم داد، مردم (دسته دسته) بديدن او آمدند محمد بن اشعث از در وارد شد، ابن زياد گفت: خوش آمدى اى كسى كه در دوستى ما دوروئى ندارد، و بدنام و متهم بدشمنى ما نيست، و او را پهلوى خود نشانيد.
(از آن سو) پسر آن پير زال (طوعه) چون صبح شد بنزد عبد الرحمن پسر محمد بن اشعث رفت و او را از جاى مسلم بن عقيل (كه همان خانه خودشان بود) آگاهى داد، عبد الرحمن بسراغ پدر بيامد تا در مجلس ابن زياد (او را ديدار كرد) و او را ديد در كنار ابن زياد نشسته است، پس بنزديك پدر رفته و در