ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٧٧ - شمه اى از معجزات آن حضرت
از آن جمله است داستانى كه مورّخين در برخورد آن جناب با منصور دوانيقى روايت كردهاند، كه منصور بربيع حاجب دستور داد آن جناب را حاضر كند، و او طبق دستور امام را حاضر كرد، همين كه منصور آن حضرت را بديد باو گفت: خدا مرا بكشد اگر تو را نكشم! آيا تو در باره سلطنت من بجدال پرداخته و مردم را بازگردانى، و نقشه براى (بهم زدن خلافت) من ميكشى؟ امام صادق ٧ فرمود:
بخدا من چنين نكرده و نه چنين قصدى داشتهام! و اگر سخنى در اين باره بتو رسيده از دروغگوئى بوده است (كه بمن دروغ بسته) و اگر خواهى كرد (آنچه گفتى) پس همانا بيوسف ستم شد و او بخشيد، و ايوب ببلا دچار شد و صبر كرد، و بسليمان نعمت داده شد و او شكر كرد، و اينان پيغمبران خدا هستند و نژاد تو نيز بآنان رسد؟ منصور گفت: آرى بدينجا بالا بيا، حضرت بالا رفت، منصور گفت: همانا فلان پسر فلان آنچه من گفتم در باره تو گفت؟ فرمود: او را حاضر كن اى امير المؤمنين تا صدق گفتار من روشن شود، منصور آن مرد را حاضر كرده باو گفت: تو خود شنيدى آنچه از جعفر بن محمد براى من گفتى؟ گفت: آرى، حضرت صادق ٧ بمنصور فرمود: او را سوگند ده كه آن را از من شنيده! منصور بآن مرد گفت: آيا قسم ميخورى؟ گفت آرى و شروع كردن بقسم خوردن، امام صادق ٧ باو فرمود: اى امير المؤمنين بگذار من او را سوگند دهم؟ منصور گفت: بده، حضرت بآن مرد فرمود: (اين گونه سوگند ياد كن) بگو «از حول و نيروى خدا بيزارم و بحول و نيروى خود پناه برم كه جعفر بن محمد چنين و چنان كرد، و چنين و چنان گفت»؟ آن مرد كمى خود دارى كرد سپس بهمان گونه قسم خورد، پس از جا برنخاسته بود كه پا بزمين زده و بمرد، منصور گفت: پايش را بكشيد و بيرونش اندازيد خدايش لعنت كند.