ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٩٧ - شب عاشورا و سخنان حضرت و اصحاب
است (اين سخن را گفت) سپس مشت بصورت زد و دست بگريبان برده چاك زد و بيهوش بزمين افتاد! حسين ٧ برخاسته آب بروى خواهر پاشيد و باو فرمود: آرام باش اى خواهر، پرهيزكارى پيشه كن، و بآن شكيبائى كه خدا بهرهات سازد بردبارى كن، و بدان كه اهل زمين ميميرند و اهل آسمان بجاى نمانند، و همانا هر چيز هلاك گردد جز خداوندى كه آفريدگان را بقدرت خود آفريد، و مردم را برانگيزد، و دوباره بازگرداند، و او است يگانه و يكتاى بىهمتا، جد من بهتر از من بود، و پدرم بهتر از من بود، و مادرم به از من بود، و برادرم به از من بود (و همه از اين دنيا رفتند) و من و هر مسلمانى بايد برسول خدا ٦ تأسى كنيم، و خواهر را باين سخنان و مانند آن دلدارى داد و باو فرمود: خواهر جان من ترا سوگند ميدهم- و بايد بدين سوگند رفتار كنى- چون من كشته شدم (در كشته شدن و ماتم من) گريبان چاك مزن، و روى خود مخراش و ويل (واى) و ثبور (هلاكت) براى خود مخواه (يعنى چنانچه رسم زنان عرب است وا ويلا و وا ثبورا مگو).
على بن الحسين عليهما السّلام فرمايد: سپس پدرم زينب را بياورد تا او را پيش من نشانيد، آنگاه بنزد ياران خويش رفته بايشان دستور داد خيمهها را نزديك هم بزنند و طنابهاى آنها را درهم داخل كنند و آنها را چنان نصب كنند كه خود در ميان آنها قرار گيرند، و با دشمنان از يكسو روبرو شوند، و خيمهها در پشت سر و سمت راست و چپ ايشان قرار داشته باشد كه از سه سمت ايشان را احاطه كرده باشد جز آن سمت كه دشمن بنزد ايشان آيد، و خود آن حضرت ٧ بجاى خويش بازگشت و همه شب را بنماز و دعا و استغفار مشغول بود، و ياران آن حضرت نيز همچنان بنماز و دعا و استغفار آن شب را بپايان بردند.