ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٩٤ - شب عاشورا و سخنان حضرت و اصحاب
خدا چون ابو بكر و عمر و امثال ايشان و ياران على ٧ چون اشعث بن قيس و خوارج نهروان و ديگران و ياران حسن ٧ چون عبيد اللَّه بن عباس و ديگر كسانى كه خنجر بران او زده و لباس و جامه او را بيغما بردند و پيش از اين گذشت بخواند، و همچنين سرگذشت همسران آنان چون عايشه و حفصه، و جعدة را از نظر بگذراند و از آن سو آن همه فداكارى و مهر و محبت را كه در اين سفر جانگداز و شب و روز عاشورا و پس از آن از ياران و همسران و خاندان حسين ٧ مشاهده شد تا بدان جا كه رباب همسر آن حضرت يك سال سر قبر او در زير آفتاب نشست و اشك ريخت و سرانجام همان جا بدرود زندگى گفت همه را يك جا بنگرد صدق گفتار حضرت سيد الشهداء براى او بخوبى روشن گردد، بهر صورت امام ٧ دنبال سخن را چنين ادامه داد:) آگاه باشيد همانا من ديگر گمان يارى كردن از اين مردم ندارم، آگاه باشيد من بهمه شما رخصت رفتن دادم پس همه شما آزادانه برويد و بيعتى از من بگردن شما نيست، و اين شب كه شما را گرفته فرصتى قرار داده آن را شتر خويش كنيد (و بهر سو خواهيد برويد)! برادران آن حضرت و پسرانش و برادرزادگان و پسران عبد اللَّه بن جعفر گفتند: براى چه اين كار را بكنيم (يا معنا اينست كه ما اين كار را نخواهيم كرد) براى اينكه پس از تو زنده باشيم؟ هرگز خداوند آن روز را براى ما پيش نياورد، و نخستين كس كه اين سخن را گفت: عباس بن على عليهما السّلام بود و ديگران نيز از او پيروى كرده چنين سخنانى گفتند، حسين ٧ فرمود: اى پسران عقيل شما را كشته شدن مسلم بس است پس شما برويد و من اجازه رفتن بشما دادم، گفتند: سبحان اللَّه! مردم در باره ما چه گويند؟ گويند: ما بزرگ و آقا و عموزاده خود را كه بهترين عموها بود واگذاريم و يك تير نيز با ايشان نينداخته، و يك نيزه بكار نبرده، و يك شمشير هم نزده ايشان را واگذارديم، و ندانيم چه بسرشان آمد؟! نه بخدا ما چنين كارى نخواهيم كرد، بلكه ما جان و مال و زن و فرزند خود را در راه تو فدا سازيم، و در ركاب تو جنگ كنيم تا بهر جا درآمدى ما نيز بهمانجا درآئيم، خدا زشت گرداند زندگى پس از جناب تو را.