ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٤٠ - آمدن عبيد الله بن زياد به كوفه و كشته شدن هانى و مسلم
سرجون غلام معاويه را طلبيد و بدو گفت: رأى تو چيست؟ همانا حسين مسلم بن عقيل را بكوفه فرستاده و براى او از مردم بيعت ميگيرد، و بمن رسيده است كه نعمان سستى كرده، و گفتار بدى در اين باره داشته است بنظر تو چه كسى را بكوفه فرمانروا كنم؟- و يزيد در آن هنگام بر عبيد اللَّه بن زياد (كه حاكم بصره بود) خشمناك بود- سرجون گفت: اگر معاويه (پدرت) زنده بود و در اين باره رأى ميداد آن را مىپذيرفتى؟
گفت: آرى، سرجون حكم فرماندارى عبيد اللَّه بن زياد را براى كوفه بيرون آورد و گفت: اين رأى معاويه است كه خود مرد ولى دستور بنوشتن اين حكم داد، پس حكومت دو شهر (بصره و كوفه) را بعبيد اللَّه بن زياد بسپار، يزيد گفت: چنين ميكنم، حكم عبيد اللَّه را براى او بفرست، سپس مسلم بن عمرو باهلى را خواسته و نامه بوسيله او براى عبيد اللَّه بن زياد فرستاد كه: اما بعد همانا پيروان من از مردم كوفه بمن نوشته و مرا آگاهى دادهاند كه پسر عقيل در كوفه لشكر تهيه ميكند تا در ميان مسلمانان اختلاف اندازد، چون نامه مرا خواندى رهسپار كوفه شو و پسر عقيل را همچون درى (كه در ميان خاك گم شده باشد) بجوى تا بر او دست يابى پس او را در بند كن يا بكش يا از شهر بيرونش كن و السّلام.
[آمدن عبيد الله بن زياد به كوفه و كشته شدن هانى و مسلم]
حكم فرماندارى كوفه را نيز باو داد، پس مسلم بن عمرو از شام بيرون آمده روان شد تا در بصره بعبيد اللَّه بن زياد در آمد و آن نامه و حكم را بعبيد اللَّه رساند، عبيد اللَّه همان ساعت دستور داد توشه سفر برداشته و آماده رفتن بكوفه براى فردا شوند سپس از بصره بيرون رفت و برادر خود عثمان را در بصره بجاى خويش نهاد و بسوى كوفه رهسپار شد و مسلم بن عمرو باهلى و شريك بن اعور حارثى و خويشان و كسان و خانوادهاش نيز