ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٤٢ - آمدن عبيد الله بن زياد به كوفه و كشته شدن هانى و مسلم
چون بامداد شد مردم را دعوت كردند و چون گرد آمدند عبيد اللَّه بن زياد بيرون آمده، پس از حمد و ثناى پروردگار گفت: اما بعد همانا امير المؤمنين يزيد مرا بر شهر شما و مرزها و بهرههاى شما (از بيت المال) فرمانروا ساخته، و بمن دستور داده با ستمديدگانتان با انصاف رفتار كنم و بمحرومين از شما بخشش كنم، و بآنان كه گوش شنوا دارند و پيروى از دستوراتش بنمايند مانند پدر مهربان نيكى كنم، و تازيانه و شمشير (عقوبت و شكنجه) من (آماده عقوبت) براى آن كسى است كه از دستور من سرباز زند، و با پيمان من مخالفت كند، پس بايد هر كس بر خود بترسد «راستى و درستى است كه بلا را از انسان دور كند نه تهديد» (و اين جمله مثلى است در ميان عرب كه ابن زياد بزبان جارى ساخت) سپس از منبر بزير آمده، بزرگان شهر و سرشناسان را بسختى گرفت، و گفت: نام سرشناسان و هواخواهان يزيد و هر كه از مردم خوارج در ميان شما هستند، و آن دسته از نفاق پيشهگانى كه كارشان ايجاد دودستگى و پراكندگى در ميان مردم است براى من بنويسيد، پس هر كه ايشان را نزد ما آورد در امان است، و هر كه نامشان را ننوشت بايد ضمانت كند و بعهده گيرد كه كسى از آنان كه ميشناسد و تحت نظر او هستند با ما مخالفت نكند و ياغيگيرى بر ما ننمايد، و اگر اين كار را نكرد ذمه ما از او برى است، و خون و مالش بر ما مباح و حلال است، و هر رئيسى (و بزرگ محلهاى) در ميان مردم آشناى خود، از دشمنان يزيد كسى را بشناسد (و بما معرفى نكند) و او را نزد ما نياورد بر در خانه خود بدار آويخته خواهد شد و بهرهاش از بيت المال لغو خواهد گرديد.
و (از آن سو) چون مسلم بن عقيل آمدن عبيد اللَّه را بكوفه دانست و سخنان او را شنيد و سختگيريهائى كه با رؤساء و سرشناسان كوفه كرده بگوشش رسيد از خانه مختار بيرون رفته و بخانه هانى بن عروة