ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣٤١ - باب(٣٩) در ذكر شمهاى از دلائل و معجزات حضرت صاحب الزمان(ع)
١٤- على بن محمد از برخى از اصحاب روايت كرده كه گفت: پسرى برايم متولد شد من نامه نوشتم و از حضرت ٧ اجازه خواستم او را در روز هفتم ختنه كنم، جواب آمد: نكن، پس آن كودك در روز هفتم يا هشتم مرد، آنگاه جريان مرگ او را نوشتم، پاسخ آمد: بزودى ديگرى و ديگرى بجاى او براى تو متولد خواهد شد پس اولى را احمد نام گذار، و دومى را جعفر، و همچنان شد كه فرموده بود، گويد: و مهياى سفر حج شدم و با مردم خداحافظى كردم و بحضرت نامه نوشته و اجاز خروج گرفتم، جواب آمد: ما اين سفر تو را خوش نداريم خود دانى؟! گويد: من دلتنگ شدم و اندوهناك گشته نوشتم: من مطيع و فرمانبردار شمايم ولى از نرفتن بحج غمگينم، جواب آمد: دلتنگ مباش كه ان شاء اللَّه سال آينده بحج خواهى رفت، چون سال آينده شد نامه نوشته اجازه حركت خواستم، اذن آمد، نوشتم: بنا دارم با محمد بن عباس هم كجاوه شوم و من بديانت و خوددارى او اطمينان دارم؟ جواب آمد: اسدى خوب هم كجاوهاى است اگر آمد كسى را بر او ترجيح مده، پس اسدى آمد و با او هم كجاوه شدم.
١٥- و از حسن بن عيسى عريضى روايت كرده كه چون حضرت عسكرى ٧ از دنيا رفت مردى از اهل مصر اموالى بمكه آورد كه مربوط بامام زمان ٧ بود، و در باره امام زمان ٧ اختلاف شد برخى گفتند: حضرت عسكرى بدون جانشين از دنيا رفت، برخى گفتند: جانشين او برادرش جعفر است، گروهى گفتند: جانشين او فرزند او است، پس مردى كه كنيهاش ابو طالب بود بسامره فرستادند كه از نزديك موضوع جانشينى امام عسكرى ٧ را بررسى كند و نامه هم همراه داشت، آن مرد بسامره آمد