ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣٣٥ - باب(٣٩) در ذكر شمهاى از دلائل و معجزات حضرت صاحب الزمان(ع)
دعا كند و جوابى نمىآمد و همگى مردند، تا اينكه پسرم حسين بدنيا آمد، باز نوشتم و خواهش دعا كردم، و جواب آمد، و او بحمد اللَّه برايم ماند.
٥- ابو عبد اللَّه بن صالح گويد: سالى ببغداد رفتم و پس از توقف چندى، اجازه خروج از ناحيه مقدسه خواستم اجازهام ندادند، و بيست و دو روز ديگر پس از رفتن قافله بنهروان در بغداد ماندم آنگاه براى روز چهارشنبه بمن اجازه خروج دادند، و گفتند: در آن روز بيرون رو، من بيرون رفتم و نااميد بودم كه بقافله برسم چون بنهروان رسيدم ديدم قافله آنجاست و بمقدارى كه من شترم را علف دادم آنجا بودند آنگاه كوچ كردند و من نيز همراه آنها رفتم، و آن حضرت در حق من دعا كرده بود بسلامت بروم و بحمد اللَّه هيچ بدى نديدم.
٦- و از محمد بن يوسف روايت كرده كه گفت: زخمى در اطراف نشيمنگاه من پيدا شد به پزشكان نشان دادم و پولها خرج كردم و دواها مؤثر واقع نشد، پس نامه بناحيه مقدسه نوشتن و خواهش دعا كردم جواب آمد: خدا لباس عافيت و بهبودى بتو بپوشاند، و تو را در دنيا و آخرت با ما قرار دهد، هفته تمام نشد كه بهبودى يافتم و آنجا كه زخم بود بكلى خوب شد، پس دكترى از هم كيشان خود را خواستم و جاى زخم را باو نشان دادم، او گفت: ما دوائى براى اين زخم نميدانيم و بىگمان از ناحيه خداوند شفا و بهبودى يافتهاى.
٧- على بن حسين يمانى گويد: من در بغداد بودم و قافله از يمنىها آماده حركت و رفتن شدند و