ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣١٣ - باب(٣٣) در ذكر شمه از مناقب حضرت عسكرى
كرديم و هم چنان كه در راه ميرفتيم پدرم بمن گفت: چه اندازه نيازمنديم اگر پانصد درهم بما بدهد، دويست درهم آن براى پوشاك، و دويست درهمش براى خريد آرد (و در نسخه «للدين» است يعنى براى بدهى، و آن موافق روايت كلينى (ره) نيز ميباشد) و صد درهمش براى خرجى، محمد بن على گويد من هم پيش خود گفتم: كاش سيصد درهم نيز بمن بدهد؟ صد درهمش را الاغى بخرم، و صد درهمش براى خرجى، و صد درهم براى پوشاك كه (با آن الاغ و خرجى و پوشاك) بكوهستان بروم (برخى گفتهاند مقصودش از كوهستان همدان و اطراف آن بوده).
گويد: همين كه بدر خانه آن حضرت رسيدم غلام او بيرون آمده و گفت: على بن ابراهيم و محمد پسرش وارد شوند، چون وارد شديم و سلام كرديم بپدرم فرمود: اى على چرا تا كنون نزد ما نيامدى؟ گفت: خجالت ميكشيدم باين وضع نزد شما بيايم، و چون از خانهاش بيرون آمديم غلام او نزد ما آمد، و كيسهاى بپدرم داد و گفت: اين پانصد درهم است، دويست درهم براى پوشاك، دويست درهم براى آرد (يا بدهى) دويست درهم براى خرجى، و بمن نيز كيسهاى داده گفت: اين سيصد درهم است، صد درهم آن را الاغ بخر، و صد درهم براى پوشاك، و صد درهم براى خرجى، و بسوى كوهستان مرو، و بسوراء برو (سورا شهرى است در اطراف حله و محلى است در بغداد) او نيز بسورا رفت و در آنجا زنى گرفت، و امروز دو هزار دينار عايدى دارد (و در نسخه: «أربعة آلاف» است يعنى چهار هزار دينار، و در روايت كلينى «ألف دينار» است يعنى هزار دينار) با وجود اين حال معتقد بمذهب واقفىها است (يعنى هفت امامى است و ميگويد: حضرت موسى بن جعفر ٧ نمرده و غايب است).
محمد بن ابراهيم كردى گويد: باو گفتم: واى بحال تو آيا برهانى بر امامت روشنتر از اين ميخواهى؟ گفت: راست ميگوئى ولى اين عقيدهايست كه ما بر آن رفتهايم (و مذهب خانوادگى ما است)!.