ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٦٢ - باب(٢٢) در ذكر وفات حضرت رضا
و همان سبب مرگ آن حضرت شد، و پس از خوردن آن افشره دو روز بيشتر زنده نماند كه از دنيا رفت- درود خدا بروان پاكش باد-.
از أبا صلت هروى روايت شده كه گفت: پس از آنكه مأمون (در آن روز) از نزد آن حضرت بيرون رفت من بر آن جناب وارد شدم حضرت بمن فرمود: اى ابا صلت اينان كار خود را كردند و زبانش بذكر وحدانيت و سپاسگوئى خداى تعالى گويا بود.
و از محمد بن جهم روايت شده كه گفت: حضرت رضا ٧ انگور دوست ميداشت، پس قدرى انگور براى حضرت تهيه كردند و در جاى حبههاى آن چند روز سوزنهاى زهر آلود زدند، سپس آن سوزنها را كشيده و آن انگور را بنزد آن بزرگوار آوردند، حضرت كه بهمان بيمارى كه پيش از اين گفته شد مبتلا بود از آن انگور زهر آلود بخورد و سبب شهادت آن حضرت گرديد، و گويند: اين نوع زهر دادن بسيار ماهرانه و دقيق است.
و چون حضرت رضا ٧ بشهادت رسيد مأمون يك شبانه روز مرگ آن حضرت را پنهان كرد، سپس بنزد محمد بن جعفر (عموى آن حضرت) و گروهى از خانواده و دودمان ابى طالب كه در خراسان بودند فرستاده و چون حاضر شدند خبر مرگ آن حضرت را بايشان داد و گريست و بسيار در مرگ آن حضرت بيتابى از خود نشان داد، و جنازه آن بزرگوار را صحيح و سالم نشان ايشان داده آنگاه خطاب بآن جسد مطهر كرده گفت: اى برادر بر من دشوار است تو را در اين حال ببينم، من آرزو داشتم كه پيش از تو بميرم (و تو جانشين من باشى) ولى خدا نخواست، سپس دستور داد آن حضرت را غسل داده كفن و حنوط كنند