ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٦١ - باب(٢٢) در ذكر وفات حضرت رضا
سهل و برادرش حسن نزد آن حضرت سخن ميگفت، حضرت عيب كارهاى آن دو را براى مأمون ميگفت، و او را از اينكه چشم و گوش بسته بسخنان آن دو گوش ميدهد نهى فرموده و باز ميداشت، فضل بن سهل و حسن برادرش اين جريان را فهميدند و شروع كردند نزد مأمون بدگوئى كردن از آن حضرت و خرده گرفتن بر كارها و سخنان آن جناب، و گفتن سخنان و ذكر مطالبى كه آن حضرت را از نظر مأمون دور سازند و او را از ميل و علاقه مردم نسبت بآن حضرت مىترسانيدند و پيوسته اين گونه سخنان بمأمون گفتند تا اينكه رأى مأمون را در باره آن حضرت دگرگون ساختند و تصميم بكشتن آن بزرگوار گرفت، و چنان شد كه روزى آن حضرت با مأمون طعامى خوردند و حضرت از آن خوراك بيمار شد و مأمون نيز خود را ببيمارى زد.
محمد بن على بن حمزه از منصور بن بشير از برادرش عبد اللَّه بن بشير روايت كرده كه گفت: مأمون بمن دستور داد ناخنهاى خود را بلند كنم و اين كار را براى خود عادى كنم و براى كسى درازى ناخن خود را آشكار ننمايم، من نيز چنان كردم، سپس مرا خواست و چيزى بمن داد كه شبيه بتمر هندى بود و بمن گفت: اين را بهمه دو دست خود بمال، من چنان كردم سپس برخاسته و مرا بحال خود گذارد و نزد حضرت رضا ٧ رفته گفت: حال شما چگونه است؟ فرمود: اميد بهبودى دارم، مأمون گفت: من نيز بحمد اللَّه امروز بهترم، آيا هيچ كدام از پرستاران و غلامان امروز بنزد شما آمدهاند؟ حضرت فرمود:
نه، مأمون خشمناك شده بغلامان فرياد زد (كه چرا رسيدگى بحال آن حضرت نكردهاند).
سپس گفت: هم اكنون آب انار بگير و بخور كه براى رفع اين بيمارى چاره جز خوردن آن نيست، برادر عبد اللَّه بن بشير گويد: پس بمن گفت: انار براى ما بياور، و من انارى چند حاضر كردم مأمون گفت: با دست خود آن را بفشار من فشردم و مأمون آن آب انار فشرده را با دست خود بحضرت خورانيد