ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٥٨ - فصل(١) جريان ولايت عهد
ابن قولويه (بسندش) از ياسر روايت كرده كه گفت: چون مأمون تصميم بر بيرون رفتن از خراسان بسوى بغداد گرفت، فضل بن سهل ذو الرياستين نيز با او بيرون رفت، و ما نيز بهمراه حضرت رضا ٧ بيرون شديم در يكى از منازل بين راه نامه بفضل بن سهل رسيد از برادرش حسن بن سهل: كه من در تحويل سال از روى حساب نجوم نگاه كردهام و در آن ديدهام كه تو در فلان ماه در روز چهارشنبه حرارت آهن و آتش را خواهى چشيد از اين رو بعقيده من خوبست تو و مأمون و حضرت رضا در آن روز بحمام برويد و حجامت كنى و خونى ببدن خود بريزى تا نحسى آن روز از تو دور شود، پس ذو الرياستين در اين باره نامه بمأمون نوشت و از او خواست از حضرت رضا ٧ نيز درخواست كند بحمام بروند مأمون بحضرت نوشت، حضرت در پاسخ مأمون نوشت: من فردا بحمام نميروم، دوباره مأمون بآن حضرت نوشت، و حضرت باو نوشت: من فردا حمام نخواهم رفت زيرا من رسول خدا ٦ را ديشب در خواب ديدم و بمن فرمود: اى على فردا بحمام نرو، و من صلاح نمىبينم كه تو و فضل نيز فردا بحمام رويد، مأمون نوشت: اى ابا الحسن راست گفتى و رسول خدا ٦ هم راست گفته من هم فردا بحمام نخواهم رفت و فضل خود داند (ميخواهد برود و ميخواهد نرود).
ياسر گويد: چون شب شد و خورشيد غروب كرد حضرت رضا ٧ بما فرمود: بگوئيد:
«پناه ميبريم بخدا از شر آنچه امشب نازل مىشود» ما پيوسته آنچه حضرت فرموده بود ميگفتيم، و چون