ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٥٣ - فصل(١) جريان ولايت عهد
شمشيرى حمايل داشت، سپس بپسرش عباس بن مأمون دستور داد كه پيش از همه مردم با آن حضرت بيعت كند، حضرت دست خود را بالا گرفت بطورى كه پشت دست بطرف خود آن بزرگوار بود و كف آن بروى مردم، مأمون عرضكرد: دست خود براى بيعت باز كن (وزير بگير) حضرت رضا ٧ فرمود: همانا رسول خدا ٦ اين گونه بيعت ميكرد، پس آن مردم با آن حضرت بيعت كردند و هم چنان دستش بالاى دستها بود، آنگاه كيسههاى اشرفى را پيش آوردند و سخنوران و شاعران برخاسته هر كدام در فضيلت حضرت رضا ٧ و ولايتعهدى او سخنها گفته و شعرها سرودند (و بفراخور حالشان جايزههاى خويش گرفتند) پس ابو عباد (كه ظاهرا خزينهدار مأمون بوده) عباس پسر مأمون را طلبيد، عباس از جا جست و بنزديك پدر رفته دست پدر را بوسيده او را بنشستن دستور دادند، آنگاه محمد بن جعفر (پسر امام صادق ٧ را كه شمه از شرح حالش در فصل (١) از باب (١٤) گذشت) صدا زدند، فضل بن سهل گفت:
برخيز، محمد بن جعفر برخاسته تا بنزديك مأمون رفت و همان جا ايستاده دست مأمون را بوسه نداد، بدو گفتند: پيش برو و جايزه خود را بگير مأمون آواز داد: اى ابا جعفر بجاى خويش بازگرد (و نيازى بنزديك شدن و بوسيدن دست من نيست، و جايزهاش را فرستاد) پس ابو عباد يك يك علويان و عباسيان را صدا ميزد و آنان پيش آمده جايزههاى خود را ميگرفتند.
سپس مأمون بحضرت رضا گفت: براى مردم خطبه بخوان و با ايشان سخنى بگوى، حضرت حمد و ثناى پروردگار را بجا آورده آنگاه فرمود: «همانا از براى ما بر شما حقى است بواسطه رسول خدا ٦ و از شما نيز بواسطه آن حضرت بر ما حقى است، پس هر گاه شما حق ما را داديد بر ما نيز مراعات حق شما لازم است» و در اين مجلس بيش از اين (چند جمله كوتاه) سخنى از آن حضرت نقل نشده.