ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٥٢ - فصل(١) جريان ولايت عهد
گرفت وليعهدى خود را بحضرت رضا ٧ واگذار كند فضل بن سهل را طلبيد و او را از تصميم خود آگاه ساخت، و باو دستور داد با برادرش حسن بن سهل نيز در اين باره گفتگو كند، فضل نزد برادرش حسن رفت و هر دو پيش مأمون آمدند، حسن بن سهل بزرگى اين كار را بمأمون گوشزد كرد.
و باو گفت: با اين كار خلافت از خاندان شما بيرون خواهد رفت مأمون گفت: من با خدا عهد كردهام كه اگر ببرادرم امين پيروز شدم خلافت را ببرترين مردمان از خاندان ابى طالب بسپارم، و من كسى را در روى زمين برتر از اين مرد نميدانم، چون حسن بن سهل و فضل برادرش تصميم مأمون را بر اين كار دانستند از سخن گفتن در اين باره خوددارى كردند، پس مأمون آن دو را بنزد حضرت رضا ٧ فرستاد كه وليعهدى را بآن حضرت واگذارند، آن دو بنزد حضرت آمده و جريان را عرضه داشتند آن جناب از پذيرفتن آن خوددارى فرمود، پس هم چنان اصرار ورزيده دنبال كردند تا اينكه حضرت پذيرفت و بنزد مأمون بازگشته پذيرفتن آن حضرت را باطلاع او رساندند، مأمون از پذيرفتن آن جناب خورسند شد و در روز پنجشنبهاى بود كه در اين باره مجلسى براى نزديكان خود ترتيب داد، و فضل بن سهل از آن مجلس بيرون آمده بهمگان اعلام كرد كه مأمون تصميم گرفته وليعهدى خود را بعلى بن موسى واگذار كند و او را رضا ناميده، و دستور داد لباس سبز بپوشند (و لباس سياه كه تا آن روز شعار بنى عباس بود از تن بيرون آرند) و همگى براى پنجشنبه آينده براى بيعت كردن با حضرت رضا ٧ بمجلس مأمون حاضر شوند و باندازه حقوق يك سال خود را نيز از مأمون بگيرند! چون روز موعود رسيد طبقات مختلف مردم از سرلشكران و پرده داران و قاضيان و ديگر مردم لباس سبز پوشيده بجانب قصر مأمون حركت كردند مأمون در مجلس نشست و براى حضرت رضا ٧ دو عدد تشك و پشتى بزرگ گذاردند بطورى كه به پشتى و فرش مأمون متصل ميشد، و حضرت را با لباس سبز بر آن نشاندند، و عمامه نيز بر سر آن حضرت بود و