ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٣٥ - باب(١٨) در بيان سبب شهادت آن بزرگوار و بيان شمه از آن جريان جانگداز
گرد آورده و در ميان ايشان بود هيثم بن عدى و ديگران، پس همگى جنازه موسى بن جعفر عليهما السّلام را نگريستند و ديدند اثرى از زخم يا خفگى در بدن آن بزرگوار نيست، و همه را گواه گرفت كه او بمرگ طبيعى از دنيا رفته و آنان همگى باين مطلب گواهى دادند، پس جنازه آن حضرت را از زندان بيرون آورده كنار جسر بغداد گذاردند، و جار زدند اين موسى بن جعفر است كه مرده است او را بنگريد، مردم مىآمدند و چهره آن جناب را بدقت مىنگريستند و ميرفتند، و در زمان حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام گروهى بودند كه گمان ميكردند آن حضرت همان قائم منتظر و مهدى موعود است، و حبس و زندان او را همان غيبتى ميدانستند كه براى امام قائم ذكر شده، از اين رو پس از شهادت آن حضرت يحيى بن خالد دستور داد جار زنند: اين موسى بن جعفر است كه رافضيان گمان مىكردند امام قائم است و نخواهد مرد پس او را بنگريد، و مردم نگاه ميكرده ميديدند كه آن حضرت مرده است (مترجم گويد: بنظر ميرسد اين كار يحيى بن خالد براى اين بوده است كه ذهن مردم را از آن ستم و جنايتى كه انجام داده بود باين مسأله متوجه كند، و كسى بفكر مسموم شدن آن امام معصوم نباشد، زهى بيشرمى! و أف بر چند روزه رياست، كه بخاطر آن چه اعمال ننگينى مرتكب شدند، و براى خاموش ساختن انوار الهى چه نقشههاى شومى كشيدند، و صفحات تاريخ را براى هميشه لكه دار ساختند، خداوند آن دستور دهنده و اجراكننده و خليفه و وزير و مباشر اين جنايات را از رحمت خويش دور سازد).
سپس آن جنازه مطهر را برداشته در قبرستان قريش در باب التين بخاك سپردند، و اين قبرستانى بود قديمى كه مخصوص ببنى هاشم و اشراف از مردم بوده.
و روايت شده كه چون هنگام وفات آن حضرت ٧ رسيد از سندى بن شاهك خواست كه دوستى كه آن حضرت در بغداد داشت و از اهل مدينه بود و خانه او نزديك خانه عباس بن محمد در مشرعة القصب بود حاضر كند كه سرپرست غسل و كفن آن حضرت باشد و او انجام داد، سندى بن شاهك گويد: من از او