ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٣٠ - باب(١٨) در بيان سبب شهادت آن بزرگوار و بيان شمه از آن جريان جانگداز
گويند: پس اسماعيل بن جعفر بيامد تا بنزد يحيى بن خالد رسيد و يحيى آنچه در باره كار موسى بن جعفر ميخواست از او پرسيد و آنچه از اسماعيل شنيده بود مقدارى هم بر آن ميافزود و بهارون گزارش ميداد، آنگاه خود اسماعيل را بنزد هارون برد، هارون از حال عمويش (موسى بن جعفر عليهما السّلام) از او پرسيد اسماعيل شروع بسعايت و بدگوئى كرده گفت: پولها و اموال است كه از شرق و غرب براى او مىآوردند، و (تازگى) مزرعه در مدينه بسى هزار دينار خريد كه نامش يسيره است، صاحب آن مزرعه وقتى پول را برايش بردند گفت: من از اين دينارها نمىخواهم و دينارهاى من بايد چنين و چنان باشد (و يك قسم ديگرى از پول نقد را نام برد) عمويم موسى بن جعفر فورا دستور داد آن پول را برگردانده و سى هزار دينار ديگر از همان نوع پول نقدى كه صاحب مزرعه معين كرده بود براى او آوردند! هارون اين جريان را از او شنيد و دستور داد دويست هزار درهم باسماعيل بدهند كه بسوى برخى از اطراف برود و بوسيله آن پول بزندگى خود ادامه دهد، اسماعيل جايى از مشرق بغداد را براى سكونت اختيار كرد، و فرستادگان او براى تحويل گرفتن آن پول بدربار هارون رفتند و او در آنجا چشم براه رسيدن پول بود، و در همان روزها (كه منتظر رسيدن آن پول بود) روزى براى تخليه بيت الخلا رفت ناگهان باسهالى دچار شد كه همه دل و روده او بيرون آمد و در افتاد، ملازمانش جريان را فهميده آمدند و هر چه كردند آنها را بجاى خود بازگردانند نشد، بناچار او را بهمان حال برداشته بيرون آوردند، و او در حال جان كندن بود كه پول را برايش آوردند، گفت:
من در حال مردن اين پول را براى چه كار ميخواهم؟!.
از آن سو هارون در همان سال بحج رفت و ابتداء بمدينه طيبه آمده و حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام با گروهى از اشراف و بزرگان مدينه باستقبال او آمدند، سپس حضرت چنانچه معمول او