ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٨٩ - فصل(١) خبرهاى غيبى آن حضرت
بسرعت مىآيد) حضرت فرمود: بخداى كعبه اين هشام است، يونس گويد: ما گمان كرديم او هشام نامى است از فرزندان عقيل كه آن جناب را بسيار دوست مىداشت، ناگاه ديدم هشام بن حكم (است كه) از راه رسيد، و او در سنى بود كه تازه خط عارضش روئيده بود، و همه ما از او بزرگتر بوديم، گويد: پس امام صادق ٧ برايش جا باز كرده فرمود: اين هشام بدل و زبان و دستش ياور ماست، سپس بحمران فرمود: با اين مرد شامى سخن بگو، پس حمران با مرد شامى وارد بحث شد و بر او غلبه كرد، سپس به (محمد بن نعمان كه معروف به) طاقى (بود) فرمود: تو با او سخن بگو، او هم با آن مرد شامى بحث كرده بر او پيروز شد، آنگاه بهشام بن سالم فرمود: تو با او سخن بگو، هشام با او مساوى و برابر شد، آنگاه بقيس ماصر فرمود: تو با او سخن بگو او نيز با مرد شامى بحث كرد و حضرت از سخن آن دو تبسم ميفرمود زيرا مرد شامى در تنگناى بحث قرار گرفته بود و در دست قيس گرفتار شده بود.
سپس بشامى فرمود: با اين جوان نورس يعنى هشام بن حكم گفتگو كن؟ گفت: حاضرم، شامى بهشام گفت: در باره امامت اين مرد يعنى حضرت صادق ٧ با من گفتگو كن! هشام چنان شد كه بر خود بلرزيد آنگاه رو بشامى كرده گفت: اى مرد بگو بدانم آيا خداى تو براى بندگانش خير انديشتر است يا خودشان براى خود؟ شامى گفت: بلكه پروردگار من خير انديشتر است، هشام گفت:
در مقام خير انديشى براى بندگانش در باره دينشان چه كرده است؟ شامى گفت: ايشان را تكليف فرموده و براى آنان در باره آنچه بايشان تكليف كرده برهان و دليل بر پا داشته و بدين وسيله شبهات ايشان را بر طرف ساخته، هشام گفت: آن دليل و برهانى كه براى ايشان برپاداشته چيست؟ شامى گفت: او رسول خدا ٦ است، هشام گفت: پس از رسول خدا كيست؟ شامى گفت: كتاب خدا و سنت، هشام گفت: آيا امروز