ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٤٨ - باب(٧) در بيان شمه از حالات حضرت على بن الحسين
ديدم كه دو جامه سفيد در بر دارد و در روى من نگاه ميكند آنگاه گفت: اى على بن الحسين چه شده كه تو را اندوهناك و غمگين ميبينم؟ آيا اندوه تو بر دنيا است! پس (بدان كه) روزى خداوند براى نيكوكار و بدكار آماده است (و خداوند همگان را روزى دهد)؟ فرمود: من گفتم: بر اين اندوهگين نيستم و آن همچنان است كه تو ميگوئى، آن مرد گفت: پس براى آخرت اندوهناكى؟ آن نيز وعده راستى است كه در آن روز پادشاهى قاهر حكومت كند (و آنچه وعده فرموده انجام دهد و كسى نتواند از انجام خواسته او جلوگيرى كند)؟ فرمود: من گفتم: بر آن اندوهناك نيستم، و آن چنان است كه ميگوئى، گفت پس اندوه تو براى چيست؟ گفتم: از فتنه عبد اللَّه بن زبير بيمناكم، فرمود: آن مرد خنديده و گفت اى على بن الحسين آيا تاكنون كسى را ديدهاى كه بر خدا توكل كند و او كفايتش ننمايد؟ گفتم: نه، گفت: اى على بن الحسين آيا تاكنون كسى را ديده كه از خدا بترسد و خدا او را نجات ندهد؟ گفتم: نه، گفت: اى على بن الحسين تاكنون كسى را ديدهاى كه از خدا چيزى بخواهد و خدا باو ندهد؟ گفتم: نه، حضرت فرمود: پس من نگاه كردم ديدم كسى در پيش رويم نيست (و آن مرد از نظر من ناپديد شد).
١٩- و نيز حسن بن محمد (بسند خود) از ابن اسحاق روايت كند كه گفت: در مدينه خانوادههاى بسيارى بودند كه روزى آنان و آنچه نيازمند بدان بودند بدر خانهشان ميرسيد و نميدانستند از كجا است، و چون على بن الحسين عليهما السّلام از دنيا رفت ديگر آن را نيافتند (و ديگر كسى چيزى در خانهشان نياورد، و دانستند كه آورنده آنها على بن الحسين عليهما السّلام بوده).