ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٤٩ - باب(٧) در بيان شمه از حالات حضرت على بن الحسين
٢٠- و نيز حسن بن محمد (بسندش) از عمرو بن دينار روايت كرده گفت: چون مرگ زيد پسر اسامة بن زيد فرا رسيد شروع بگريستن كرد، على بن الحسين عليهما السّلام فرمود: چرا گريه ميكنى؟
عرضكرد: گريهام براى آنست كه پانزده هزار دينار بدهى دارم و چيزى براى پرداخت آن ندارم كه پس از من آن را بپردازند، حضرت فرمود: گريه مكن من آن را ميپردازم و ذمه تو از پرداخت آن برى است، پس آن حضرت آن بدهى را پرداخت.
٢١- و هارون بن موسى از عبد الملك بن عبد العزيز روايت كند كه گفت: چون عبد الملك بن مروان بخلافت رسيد صدقات رسول خدا ٦ و صدقات على بن ابى طالب ٧ را كه با هم بود بعلى بن الحسين عليهما السّلام بازگرداند (و پيش از آن در دست عمر بن على پسر امير المؤمنين ٧ بود) پس عمر بن على بنزد عبد الملك بن مروان رفت، و از محروميت خود باو شكايت كرد، پس عبد الملك باو گفت: من در پاسخت ميگويم چنانچه ابن ابى الحقيق شاعر گفته است (آنگاه اشعارى كه مؤلف محترم در متن نقل كرده خواند و مضمونش اينست كه من از روى عدالت رفتار كردهام و باطل را حق نكرده و حق را بباطل مستور نخواهم كرد).
٢٢- حسن بن محمد (بسند خود) از محمد بن اسماعيل روايت كرده كه گفت: حضرت على بن الحسين عليهما السّلام حج بجا آورد، و مردمى كه در مكه بودند مردى داراى جمال و بزرگوارى ديدند و