ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٤٧ - باب(٧) در بيان شمه از حالات حضرت على بن الحسين
از اين فرصت دنباله آيه را ادامه داده) گفت: «و آنان كه از مردم گذشت كنند»؟ حضرت باو فرمود:
خدا از تو درگذرد، كنيزك گفت: «و خدا دوست دارد نكوكاران را» حضرت فرمود: برو كه تو در راه خدا آزاد هستى (و گذشته از اينكه خشم خود را فرو نشاند و از تقصيرش گذشت احسان بزرگى باو كرده و او را آزاد كرد).
١٦- واقدى (بسند خود) از عمر بن على (فرزند آن جناب) حديث كند كه گفت: هشام بن اسماعيل (كه فرماندار مدينه بود) با ما بدرفتارى ميكرد، و پدرم على بن الحسين ٧ آزار بسيار سختى از او كشيد، و چون فرمان عزل او آمد و از كار بر كنار شد وليد بن عبد الملك (خليفه) دستور داد او را در جايى بازدارند كه هر كس از مردم از او آزارى ديده برود و انتقام گيرد، گويد: على بن الحسين ٧ بر او گذشت و او را نزديك خانه مروان باز داشته بودند، حضرت بر او سلام كرد و پيش از آن نيز بنزديكان خود سپرده بود كه هيچ كس متعرض او نگردد.
١٧- و روايت شده كه حضرت على بن الحسين عليهما السّلام يكى از غلامان خود را دو بار صدا زد و او پاسخ نداد تا بار سوم پاسخش داد، حضرت باو فرمود: اى پسر مگر صداى مرا نشنيدى؟ گفت:
چرا، فرمود: پس چرا پاسخم ندادى؟ عرض كرد: از تو ايمن بودم (و ميدانستم كه اگر پاسخت نگويم بر من خشم نخواهى كرد) حضرت فرمود: سپاس خداوندى را كه بنده زر خريد مرا از من ايمن ساخته.
١٨- حسن بن محمد بن يحيى (بسند خود) از ابى حمزه ثمالى از على بن الحسين عليهما السّلام روايت كرده كه فرمود: از خانه بيرون آمدم تا باين ديوار رسيدم، پس بر آن تكيه زدم ناگاه مردى را