ترجمه روضة کافي شيخ کليني - آژير، حميد رضا - الصفحة ٣٧٥ - داستان قوم لوط
را همراه خود برد. ابو جندل رو به پيامبر كرد و گفت: اى رسول خدا! آيا مرا تسليم او مىكنى؟ پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود: من در باره [آزادى] تو شرطى با او نكرده بودم، و سپس فرمود: خدايا! براى ابو جندل گشايشى فراهم آور.
تفسير آيه ٩٠ سوره نساء در بيان امام صادق عليه السّلام
[٥٠٤] فضل ابو العبّاس مىگويد: امام صادق عليه السّلام در باره آيه شريفه: ... أَوْ جاؤُكُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ يُقاتِلُوكُمْ أَوْ يُقاتِلُوا قَوْمَهُمْ ...[١] فرمود: اين آيه در باره بنى مدلج نازل گشت، زيرا آنها نزد رسول خدا آمده گفتند: اى رسول خدا! ما دلتنگيم از اينكه گواهى دهيم تو رسول خدايى، و ما نه با توييم و به سود تو مىجنگيم و نه با قوم خود عليه تو به كار زار درآييم.
راوى مىگويد: من عرض كردم: پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در برابر اين سخن آنها چه واكنشى نشان داد؟ حضرت صلّى اللَّه عليه و آله و آله و سلّم فرمود: با آنها پيمان بست تا پس از فراغت از كار عربها آنها را به اسلام فراخواند، اگر پذيرفتند كه چه بهتر و الّا با آنها به جنگ پردازد.
داستان قوم لوط
[٥٠٥] ابو يزيد حمّار به نقل از امام صادق عليه السّلام آورده است كه آن حضرت فرمود:
خداوند متعال براى نابود كردن قوم لوط چهار فرشته با نامهاى جبرئيل، ميكائيل، اسرافيل و كروبيل برانگيخت. آنها در حالى كه عمامه بر سر داشتند بر ابراهيم گذر كردند و بر او درود فرستادند. ابراهيم آنها را نشناخت ولى نمود نيكويى در ايشان يافت، لذا پيش خود چنين گفت: خدمت به ايشان را جز من شايسته نيست. ابراهيم ميهمان دوست بود، پس گوساله فربهى براى آنها بريان كرد تا بپخت و آن را پيش روى ايشان نهاد. پس چون گوساله را در برابر آنها گذاشت ديد كه دست آنها به گوساله نمىرسد. پس آنها را
[١]« و آنان كه پيش شما آمدهاند و سينه ايشان از پيكار با شما يا پيكار با قومشان تنگ شده ...»( سوره نساء/ آيه ٩٠).