ترجمه روضة کافي شيخ کليني - آژير، حميد رضا - الصفحة ١٢١ - فوائد صبر و شكيبايى
برخورد امام صادق عليه السّلام با مدّعى اسب ايشان
[٤٨] همچنين از او، از احمد، از برقى، از محمد بن يحيى، از حمّاد بن عثمان مىگويد:
در حالى كه موسى بن عيسى [از سران بنى عبّاس] در خانه خود بود و آن خانه در كنار سعى ميان صفا و مروه قرار داشت ناگاه ديد ابو الحسن موسى عليه السّلام از طرف مروه سوار بر اسبى مىآيد. او به ابن هياج كه مردى همدانى و سر سپرده بود، فرمان داد تا مهار اسب امام را بگيرد و مدّعى شود كه اسب از آن اوست. او نزد امام آمد و به لگام چسبيد و مدّعى آن شد. امام كاظم عليه السّلام بىدرنگ پاى از ركاب بركشيد و به غلامانش فرمود: زين را برداريد و اسب را به او بدهيد. ابن هياج گفت: زين هم از من است. امام عليه السّلام فرمود: دروغ گفتى ما بيّنه داريم كه اين زين از آن محمد بن على [پدرم] بوده است. ولى استر را همين نزديكى خريديم و تو خوب مىدانى چه مىگويم.
فوائد صبر و شكيبايى
[٤٩] محمّد بن مرازم به نقل از پدرش مىگويد: در خدمت امام صادق عليه السّلام بوديم كه در حيره از نزد ابو جعفر منصور دوانيقى، رخصت خروج دريافت كرد و آزاد شد و در همان ساعت اجازه، بىدرنگ حركت كرد و سر شب به پاسبانان گشتى برخورد و يك گمركچى كه در ميان پاسبانهاى گشتى بود همان وقت، به حضرت درآويخت و گفت: نخواهم گذاشت تو از اينجا بگذرى. حضرت به او اصرار كرد و از او خواهش كرد ولى او به سختى سرباز زد و جلو حضرت را گرفت. من و مصادف در خدمت حضرت بوديم، مصادف به امام عليه السّلام عرض كرد: قربانت گردم اين پاسبان سگى است كه تو را مىآزارد و مىترسم تو را نزد منصور برگرداند و نمىدانم منصور اين بار با شما چه خواهد كرد، من با مرازم هر دو حاضريم كه اگر اجازه دهى گردن او را بزنيم و جسد او را به رودخانه بيفكنيم. امام عليه السّلام در پاسخ فرمود: اى مصادف! خويشتن دار باش، و امام عليه السّلام پيوسته از پاسبان طلب رفع مزاحمت مىكرد تا وقتى كه بيشتر شب گذشت و آنگاه او به حضرت اجازه گذر داد