ترجمه روضة کافي شيخ کليني - آژير، حميد رضا - الصفحة ٢٨٠ - ادامه داستان قوم صالح عليه السلام در قرآن
شما ما را دوست داشتيد و حال آنكه مردم ما را دشمن مىداشتند، شما ما را تصديق مىكرديد و حال آنكه مردم دروغگويمان مىپنداشتند، شما به ما پيوستيد و مردم با ما جفا كردند، پس خداى متعال زندگى شما را زندگى ما و مرگ شما را مرگ ما مقرر فرمود. بخدا سوگند فاصلهاى نيست ميان مردى از شما و ميان اينكه ديدهاش روشن گردد مگر همان مقدار كه جانش به اينجا برسد- و اشاره به حلقش كرد و پيوست آن را به دست گرفت- سپس اين سخن را تكرار كرد، و به اين اندازه هم بسنده نكرد تا سرانجام برايم سوگند خورد و فرمود: سوگند بخدايى كه معبودى جز او نيست اين سخن را پدرم محمّد بن على عليه السّلام برايم گفت. اى ابا شمل! خوشحال نيستى كه شما نماز بخوانيد و آنها نيز نماز بخوانند و از شما پذيرفته گردد و از آنها نه؟ آيا شاد نيستيد كه شما زكات بپردازيد و آنها هم، و از شما پذيرفته آيد ولى از آنها نه؟ آيا خشنود نيستيد كه شما حج گزاريد و آنها نيز، و خداوند سبحان آن را از شما بپذيرد و از آنها نه؟ بخدا سوگند پذيرفته نشود نماز و نه زكات و نه حج مگر از شما، پس تقواى الهى در پيش گيريد كه هم اينك روزگار به صلح و آرامش سپرى مىكنيد و امانت را بپردازيد و هر گاه كه مردم از يك ديگر متمايز و مشخص شوند و هر گروه در پى خواسته خود مىرود و شما تا آن هنگام كه از ما فرمان مىبريد به راه درست رفتهايد. آيا قاضيان و زمامداران و مسأله گويان از آنها نيستند؟ عرض كردم:
آرى فرمود: پس از خداى عزّ و جلّ بهراسيد كه شما تاب برخورد با همه مردمان را نداريد، براستى كه مردم به اين سو و آن سو دست زدهاند و تنها شماييد كه به راه خداى عزّ و جلّ رفتهايد. همانا خداى عزّ و جلّ از ميان بندگان خود محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را برگزيد، و شما هم همان برگزيده خدا را انتخاب كرديد، پس از خدا بترسيد و امانت سفيد پوست و سياه پوست را بدو رد كنيد اگر چه از خوارج باشد يا از مردم شام.
[٣١٧] در روايت ديگرى ابو شمل همين مضمون را از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است.