ترجمه روضة کافي شيخ کليني - آژير، حميد رضا - الصفحة ٢٨٣ - ادامه داستان قوم صالح عليه السلام در قرآن
آبى است كه تازه از عرش رسيده، سپس حضرت عليه السّلام چنين سخن آغازيد و فرمود: در زير عرش دريايى نهان شده است و آبى در آن درياست كه روزى حيوانات را آن آب مىروياند، و هنگامى كه خداوند والانام اراده كند كه از روى مهر آنچه را خواهد براى آنها بروياند بدان آب وحى فرمايد و آن آب نيز- آن گونه كه گمان مىكنم فرمود- بر طبق خواسته او همچنان از آسمانى به آسمان ديگر فرو ريزد تا به آسمان دنيا مىرسد، پس آسمان دنيا نيز، آن آبها را برابر مىافكند و ابر چونان غربال است. سپس خداوند به باد وحى مىفرمايد كه: ابر را بكوب و آبش بساز همچون آبهاى ديگر و سپس به فلان جا ببر و بر آنها ببار تا سيل و جز آن جريان يابد. او نيز بر اساس دستورات الهى بر آن جا كه بدو دستور داده شده ببارد و هيچ قطره بارانى نيست مگر آنكه فرشتهاى همراه آن است تا آن را در جايگاهش بنشاند. و هيچ قطره بارانى فرو نريزد مگر به تعداد معين و اندازه مشخص جز بارانى كه در روز طوفان نوح عليه السّلام باريدن گرفت كه سيل آسا بريخت بىهيچ اندازه و شمارى.
راوى مىگويد: سپس امام صادق عليه السّلام از پدرانش عليهم السّلام و از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم حديث كرد كه آن حضرت فرمود: همانا خداى عزّ و جلّ ابر را غربالهاى باران قرار داد، و در آغاز آن را به صورت تگرگ گرداند و ابر است كه آن را آب مىكند و به صورت باران در مىآورد تا بدان چه اصابت مىكند زيان نرساند، و تگرگ و آذرخشى كه مىبينيد در واقع عذابهايى است از سوى خداى عزّ و جلّ تا به هر يك از بندگانش كه خواهد اصابت كند.
سپس فرمود: پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود: به باران و هلال ماه اشاره نكنيد كه خداوند اين كار را خوش نمىدارد.
يك پند حكيمانه از امير المؤمنين عليه السّلام
[٣٢٧] على بن اسباط در حديث مرفوعى روايت كرده كه امير المؤمنين عليه السّلام به ابن عباس نوشت: اما بعد چه بسا آدمى را رسيدن به آنچه از دستش نمىرفت، شاد كند و نرسيدن به چيزى كه هرگز بدو نمىرسيد- حتى اگر مىكوشيد- غمگين سازد، پس بايد خوشحالى