ترجمه روضة کافي شيخ کليني - آژير، حميد رضا - الصفحة ٣٨٦ - داستان مرد زشت روى
هنگام كه خودش آن را تعبير كند يا ديگرى همچون خود او آن را برايش تعبير كند، و چون خواب او تعبير شد به زمين آيد. پس خواب خود را جز به خردمند نقل نكنيد.
در بيان كردن خواب
[٥٣٠] ابو بصير از امام صادق عليه السّلام روايت مىكند كه پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مىفرمود: خواب را نبايد جز به كسى كه از حسادت و بيدادگرى بر كنار باشد باز گفت.
داستان مرد زشت روى
[٥٣١] مردى از امام صادق عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود: در زمان پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مردى بود كه (ذو النمره) ناميده مىشد. او از زشتترين مردم بود و به سبب همين زشتى او را (ذو النمره) مىناميدند. يك روز او خدمت پيامبر رسيد و عرض كرد: اى پيامبر خدا! به من بگو خداى عزّ و جلّ بر من چه واجب كرده است؟ پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود: خداوند بر تو واجب كرده است هفده ركعت نماز در شبانه روز، و روزه ماه مبارك را در صورتى كه زنده ماندى و آن را درك كردى، و حج را اگر استطاعت يافتى، و زكات را، و آن را براى او شرح داد. آن مرد گفت: سوگند بخدايى كه تو را بحق به پيامبرى برانگيخت، براى پروردگار خود افزون بر آنچه براى من واجب گردانيده به جاى نخواهم آورد.
پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود: چرا اى ذو النمره؟ عرض كرد: زيرا كه مرا چنين زشت آفريده است.
در اين هنگام جبرئيل بر پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نازل شد و عرض كرد: اى پيامبر خدا! پروردگارت به تو دستور مىدهد كه از سوى او به ذو النمره سلام برسانى و به او بگويى: پروردگارت مىفرمايد: آيا خشنود نيستى كه در روز رستاخيز تو را به زيبايى جبرئيل محشور كنم.
پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به او فرمود: اى ذو النمره! اين جبرئيل است كه به من دستور داده به تو سلام رسانم و به تو بگويم كه پروردگار متعال فرموده است: آيا خشنود نيستى كه در روز رستخيز تو را به زيبايى جبرئيل محشور گردانم. ذو النمره گفت: پروردگارا! من خشنود شدم و بعزّتت سوگند من نيز [به اعمالم آن قدر] بيفزايم تا خشنود گردى.