ترجمه روضة کافي شيخ کليني - آژير، حميد رضا - الصفحة ٢٣١ - داستان قوم صالح عليه السلام
[٢١١] ابو جناده به نقل از امام موسى بن جعفر عليه السّلام روايت مىكند كه در اين آيه چنين فرمود: أُولئِكَ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللَّهُ ما فِي قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ [فقد سبقت عليهم كلمة الشقاء و سبق لهم العذاب] وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ فِي أَنْفُسِهِمْ قَوْلًا بَلِيغاً[١].
[٢١٢] بريد بن معاويه مىگويد: امام باقر عليه السّلام اين آيه را چنين خواند: .. أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ [فان خفتم تنازعا في الامر فارجعوا إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ و الى أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ][٢]، و سپس فرمود: چگونه خدا دستور به فرمانبرى از آنها دهد و از سويى اجازه در اختلاف و نزاع با آنها دهد. اين دستورات را به كسانى داده كه دستور زير را به آنها خطاب كرده: أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ.
داستان قوم صالح عليه السّلام
[٢١٣] ابو حمزه به نقل از امام باقر عليه السّلام نقل مىكند كه فرمود: پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از جبرئيل پرسيد: نابودى قوم صالح چگونه بود؟ جبرئيل گفت: اى محمّد! صالح در حالى به پيامبرى قومش برانگيخته شد كه شانزده ساله بود و تا صد و بيست سالگى در ميان اين قوم بسر برد و در اين مدّت در خير، او را پاسخ ندادند. آنها هفتاد بت داشتند كه به جاى خدا مىپرستيدند. صالح چون اين را از ايشان بديد گفت: اى قوم! من در حالى به سوى شما فرستاده شدم كه شانزده ساله بودم و اينك صد و بيست سالهام. اكنون براى شما دو پيشنهاد دارم، يا از من بخواهيد تا از خداى خود درخواستى كنم و در آنچه خواستيد در دم
[١]« اينان كسانى هستند كه خدا مىداند در دلهايشان چيست، پس تو از آنها درگذر[ كه براستى سرنوشت شقاوت بر ايشان گذشته و عذاب بر آنها پيشبينى شده] و با آنها در باره خودشان سخن رسا بگو»( سوره نساء/ آيه ٦٣).
[٢]« از خدا فرمان بريد و از رسول خدا و صاحب الامر خود[ و اگر از نزاع در چيزى ترسيديد آن را بخدا و رسول برگردانيد و در باره آن به صاحب الامر رجوع كنيد]. سپس فرمود: چگونه فرمان دهد به طاعت آنها و اجازه دهد كه با آنها نزاع شود. همانا اين دستور رجوع براى حل اختلاف را به كسانى داده كه به آنها گفته شده: أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ»( سوره نساء/ آيه ٥٩).