ترجمه روضة کافي شيخ کليني - آژير، حميد رضا - الصفحة ٢٢٤ - داستان كوه زوراء
آميزش با مردم و آزمودن آنها
[١٩٦] حلبى از امام صادق عليه السّلام نقل مىكند كه فرمود: با مردم درآميز و آنها را بيازماى، و چون آزموديشان از آنها بدت مىآيد.
اصالت و عنصر مردم
[١٩٧] بكر بن صالح سند را به امام صادق عليه السّلام رسانيده كه مىفرمايد: مردم، كانهايى همچون كان زر و سيم مىباشند، پس هر كه در جاهليت عنصر پاكى بوده در اسلام نيز عنصر پاكى دارد.
داستان كوه زوراء
[١٩٨] معاوية بن وهب مىگويد: امام صادق به بيتى از شعر ابن ابى عقب تمثّل جست كه:
|
و ينحر بالزوراء منهم لدى الضّحى |
ثمانون الفا مثل ما تنحر البدن |
|
يعنى: در هنگام ظهر در زوراء، هشتاد هزار تن از آنها چون شتر قربانى شوند.
در روايت ديگرى به جاى كلمه «بدن»، «بزل» آمده است. امام سپس به من فرمود:
زوراء را مىشناسى؟ او مىگويد: عرض كردم: قربانت، زوراء، همان بغداد است. فرمود:
نه، سپس فرمود: آيا به «رى» رفتهاى؟ عرض كردم: آرى. فرمود: بازار چهارپايان آنجا را ديدهاى؟ عرض كردم: آرى. فرمود: آن كوه سياه را كه در طرف راست جاده است ديدهاى؟ همان زوراء است كه هشتاد هزار از ايشان- كه هشتاد نفرشان از فرزندان فلان هستند و همهشان شايسته خلافت- در آن جا كشته خواهند شد. عرض كردم: به دست چه كسى كشته خواهند شد؟ فرمود: پسران عجم آنها را خواهند كشت.