ترجمه روضة کافي شيخ کليني - آژير، حميد رضا - الصفحة ٤٠٧ - سخنرانى امير المؤمنين عليه السلام در صفين در بيان حق واليان و رعايا بر يك ديگر
مايى كه بايد در پرتو وجود تو ره يابيم، و جلودار مايى كه بايد از تو پيروى كنيم. فرمانت، همه، رهنمود است، و گفتارت همه، ادب. ديدگان ما در زندگى، همه از تو پرتو مىگيرد، و دلهاى ما يكسره به وجود تو از شادى آكنده است، و خردهاى ما از شرح فضل سرشارت سرگردان است، و اينكه به تو مىگوييم [اى امام صالح] گفتن اين سخن نه به سبب بىآلايش ساختن توست و نه در ستايش تو از ميانهروى پا فراتر نهادن است، و ما نسبت به يقين تو در دل ترديدى نداريم و نه در دين تو شكّى داريم تا از اين بترسيم كه با رسيدن نعمت خداى تبارك و تعالى، در تو گردن فرازى جان گيرد و يا خودپسندى و تكبّرى به وجودت راه يابد، بلكه آنچه را ما به تو اظهار مىكنيم و به حضرتت عرضه مىداريم همه به خاطر آن است كه با بزرگ شمردنت، به پيشگاه خداوند عزّ و جلّ نزديكى جوييم، و با برترى دادن و بيان فضيلتت، پاداش بيشترى به دست آورده و بزرگداشت كار زمامدارى و فرمانروائيت را بهتر سپاس گزارده باشيم. اكنون در كار خود و ما بنگر و فرمان خدا را براى خود و ما برگزين كه ما به هر چه فرمانمان دهى اطاعت مىكنيم، گذشته از آنكه فرمانبردارى از تو يقينا به سود ما نيز هست.
امير المؤمنين عليه السّلام در پاسخ فرمود: و من شما را در پيشگاه خداوند بر خويشتن گواه مىگيرم، زيرا مىدانيد كه من عهدهدار امور شما شدهام و بزودى موقف قيامت، من و شما را در برابر خداوند گرد آورد و از وضعى كه اكنون در آن هستيم بازپرسى شويم و آن جاست كه بعضى از ما بر يك ديگر گواهى دهيم، پس امروز آن گونه گواهى ندهيد كه فرداى قيامت بر خلاف آن گواهى دهيد، زيرا هيچ امرى بر خداى عزّ و جلّ پنهان نماند و چيزى در پيشگاه او روا نيست جز خيرخواهى صميمانه در هر كارى.
در اين جا باز همان مرد برخاست- و گفته شده از آن پس كه اين سخن را گفت ديگر ديده نشد- و شروع به پاسخ آن حضرت كرد و به جوش آمد و در حالى كه گريه، سخنش را قطع مىكرد و از خطرى كه احساس مىكرد و هراسى كه از وقوع مصيبت داشت و پيوسته آوازش در هم شكسته مىشد، سخنش را ادامه داد، و پس از به جا آوردن حمد و ثناى الهى به درگاه بىنياز بارى تعالى شكايت كرد؛ شكايت از هراسى كه از آن خطر بزرگ